علیمراد داوودی
ابوالقاسم فیضی
رحمت الله مهاجر
شهدای بهائی ایران
ابوالفضائل گلپایگانی
حیدرعلی اصفهانی
مری ماکسول
| قدما و ما |
| علیمراد داوودی - مقالات |
|
قدما از ما جدا نیستند؛ اگر نبودند ما هم نبودیم یا لااقل چنانکه اکنون هستیم نبودیم، اگر نمی کوشیدند و با کوشش خود راه را برای ما هموار نمی ساختند در این راه رو به منزلی که وصول آن را عین سعادت می دانیم سیر نمی کردیم، اگر کشته نمی شدند و با خون خود شجره ی طیّبه را آب نمی دادند ما از میوه های آن برخوردار نبودیم، اگر در سبیل معرفت سالک نمی شدند و پس از طیّ مراحل عشق به لقای جانان نمی رسیدند ما در حضور او بار نمی یافتیم. آمدند و کوشیدند و یافتند و رفتند. ما یافته های آنان را بی آنکه بکوشیم به دست آوردیم و در بر گرفتیم. ناسپاسیم اگر به یاد آنان نباشیم و مدام از ارواح طیّبه شان مدد نجوییم و منّت نپذیریم. قدما از ما جدا نیستند. بی مبالغه باید گفت که ما می توانیم مثل آنان بشویم اگر از راهی که رفته اند برویم، اگر کاری که کرده اند بکنیم، اگر سخنانی که گفته اند بشنویم، اگر دستوری که داده اند به کار بندیم، ما همان می شویم که آنان بودند. کافی است کمی به خود بازآییم و فریب رنگ و بوی گل های زیبانمای زهرآگین را نخوریم، بدانچه در واقع زیانبخش و به ظاهر سودمند است اعتنا نکنیم، زمام جان و دل و هوش خود را به دست گیریم، خود را زبون نسازیم، مقام خود را بالاتر از حدود شهوت و ثروت و قدرت و مادون عرفان و ایمان بدانیم. قدما چنین بودند که در برابر قوی ترین مظاهر بیداد و کین و ستم خم نیاوردند، چنین بودند که نام خود را سرلوحه ی عزّت و شرف ساختند. ما چرا چنین نباشیم؟ نگویید نمی توانیم. دلیل بر توانایی ما همین بس که آنان توانستند. کافی است که بخواهیم، منزل را بیابیم، رو به منزل به راه افتیم، در آن راه همواره مستقیم باشیم، بدین سوی و آن سوی در هوای تنعّم و تفنّن مایل نشویم. نادانیم اگر چنین نکنیم زیرا که این بدان می ماند که ناتوانی را به جان بخریم، خود را در سراشیب بیندازیم و به سرعت به وادی هلاک روی آور شویم. قدما از ما جدا نیستند، فقط در زمان بر ما مقدّمند و به عصر ظهور نزدیکتر. به همین سبب کارشان دشوارتر و راهشان ناهموارتر بود. ما از این رفاه و راحت برخورداریم که نعمتی را که آنان با رنج تن و خون دل به دست آورده اند وارث شده ایم. منتهی نباید رفاه را بپذیریم و دل به راحت خوش داریم بلکه وسائل رفاه و اسباب راحت را در راه سلوک در مراحل و وصول به منازل به کار بریم. آنگاه بد می شویم و رو به پستی می رویم که به همان که گرفته ایم رضا دهیم و سهم خود را از تلاش و کوشش به حفظ آن محصور سازیم. آنگاه بدتر می شویم و پست تر می گردیم که همین میراث مکتسب را نیز محفوظ نداریم و در پاسبانی آن ناتوان باشیم و ترک حراست را برای حفظ راحت اختیار کنیم، دیده از این گنج رایگان برداریم و بدانچه در کنار راه ریخته اند بدوزیم. قدما را چنان که بودند بشناسیم، نعمتی را که به ما رایگان داشته اند سپاس داریم، راهی را که رفته اند بازیابیم، از همانجا که آنان از سیر باز مانده اند دنبال راه بگیریم، با قدمی که از پیکر جوان تری است، با دلی که سرشار از خون تازه ای است، با سری که شور مستی و شیدایی در آن است، با عقلی که پشتیبان آن نیروی ایمان است، در همان سیر و رو به همان مقصد بشتابیم و تا بدانجا پیش رویم که دیگر تاب و توان در تن و جان نماند. آنگاه کسانی بیایند که ما را قدمای خود بدانند، رشته ی کار را از دست ما خارج سازند و به دست خود بیندازند، آنان به ما تأسّی کنند و ما بدانان افتخار کنیم، کارهای ناتمام را به تمامی رسانند و برای وصول به مقصد اصلی چند قدمی دیگر بردارند. بدین ترتیب قدم ها به هم پیوندد، کارها به دنبال یکدیگر آید، کوشش ها بر هم مزید شود و در فرجام کار فرزندان گم شده ی آدم بر سر خوان ملکوت که بساط وحدت و اخوّت است به همدیگر رسند و آنجا که سعادت و حقیقت به یک معنی است شاهد عصر ذهبی کور جمال قدم باشند.
منبع: دکتر علی مراد داوودی، جلد سوم، صفحه 325، تهیّه و تنظیم وحید رأفتی |