مترجم سایت

English Arabic Bulgarian Chinese (Traditional) French German Hindi Italian Japanese Korean Norwegian Polish Portuguese Russian Spanish Swedish Turkish Persian

شهدای بهائی ایران

ابوالفضائل گلپایگانی

نویسندگان و کتب امری

ایران دوستی بهائیان
علیمراد داوودی - مقالات

از جمله مطالبی که در امر مبارک درباره ی آنها تأکید شده و زیاد هم شده است مسأله ی توجّه به وطن و حبّ وطن است. به صریح بیان حضرت عبدالبهاء همه چیز را می شود تحمّل کرد جز خیانت به وطن را.[۱] همین طور حضرت ولی امرالله می فرمایند احبّا به اوطان خویش تعلّق شدید دارند.[۲] از جمله توصیه هایی که حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امرالله در تبیین آثار نازله از قلم اعلی، حضرت بهاءالله، فرموده اند این است که اهل بهاء در مناصبی که قبول می کنند و در خدماتی که به عهده می گیرند باید چنان امانت و صداقت و کفایت و لیاقتی نشان بدهند که دِینشان به وطنشان ادا بشود و هرگونه منصبی را به همین جهت استقبال بکنند که بتوانند با تعهّد آن خدمتی به وطن خودشان بکنند و امثال این تأکیدات بسیار زیاد است که از جمله شاید بشود درباره ی یکی از آنها تأکید کرد و آن این است که معمولاً مردم به وطن پرستی افتخار می کنند یعنی شخصی که خودش را وطن پرست می داند و خودش را به این معنی مفتخر می شناسد، چنانکه گویی فتح عظیمی کرده، چنانکه گویی مزیّت بسیار بزرگی دارد که وطن پرست است. چون می دانید به چیزی می شود افتخار کرد که انسان در حال عادّی می تواند آن را نداشته باشد، وقتی داشت افتخار می کند که دارم برای اینکه می توانستم نداشته باشم می شد نداشت. تعلّق احبّا را حضرت بهاءالله نسبت به وطن اینقدر شدید خواسته اند که اراده فرموده اند که احبّا از این مقام باید بگذرند. افتخار به حبّ وطن امر صحیحی نیست برای اینکه جزو فرایض است، جزو لوازم حیات است. چگونه می توان به امری که نمی شود نداشت و زنده بود افتخار کرد… مثل اینکه کسی افتخار بکند که من تنفّس می کنم و دست مریزاد هم از مردم بخواهد در قبال کاری که انجام می دهد. به همین جهت در لوح دنیا می فرمایند اگر واقعاً مردید، اگر واقعاً هنر دارید، افتخار به این بکنید که حبّ عالم را در دلتان می پرورانید.[۳] یعنی آنچه می توانید نداشته باشید، والّا به حبّ وطن، امری که از لوازم است حتّی جزو غرائز می توان به حساب آورد، اگر بشود در نوع انسان قائل به غریزه بود، چگونه می شود افتخار کرد؟ عیناً مثل اینکه کسی افتخار بکند که من بچّه های خودم را دوست دارم، من چنان کسی هستم که طفل من برای من عزیز است و مفتخر به این معنی باشد و به او بگویند این افتخار ندارد برای اینکه تو پدری، تو مادری؛ کلاغ هم بچّه اش را دوست دارد و وقتی که می شناسدش هر حیوانی این برایش وجود دارد. در اولی ترین و ابتدایی ترین شرایط حیات بشری این معنی تحقّق دارد که انسان طفلش را دوست دارد، این در واقع برای انسان در حکم تنفّس است، در حکم تغذیه است، چگونه می شود به آن افتخار کرد؟ اگر مرد میدانید، اگر در مقامی هستید که برای خود شأن و شرفی قائلید باید افتخار به این بکنید که بچّه های مردم را دوست دارید، نسبت به اطفال دیگر محبّت دارید، اگر در این مقام باشید افتخار دارید. در آن مقام اوّل بودن یعنی زنده بودن، یعنی حیات داشتن، یعنی تنفّس کردن. یعنی حبّ وطن برای بهائی به صورتی است که به حکم وظیفه به عنوان فریضه باید انجام بگیرد. حتّی افتخار هم نمی شود به آن کرد برای اینکه در حکم این است که انسان به زنده بودن خودش مفتخر باشد و اقسام تأکیدات در این معانی بسیار بسیار زیاد است. البتّه منظورم از تأکید در این حکم اخیر علاوه بر اینکه حبّ وطن را به درجه ی بسیار زیاد یعنی به شدیدترین اقسام خودش تثبیت می کند، در دل انسان آن را به صورت فریضه، وظیفه و غریزه درمی آورد. علاوه بر این، این معنی هم هست که مبادا حبّ نوع و حبّ عالم که جزو تعالیم بهائی است مانع از این بشود که گاهی بعضی تصوّر بکنند که اهل بهاء وطن پرست العیاذ بالله نیستند و حضرت ولی امرالله در بیان مبارک خودشان به همین معنی توجّه دارند که فرموده اند اگرچه اهل بهاء به حبّ عالم وحبّ نوع متمایزند ولی به اوطان خود نیز تعلّقی شدید دارند. حضرت عبدالبهاء فرموده اند که هر خیانتی را می توان تحمّل کرد مگر خیانت به وطن را. امّا این معنی عمومی است. منظورم این است که هر بهائی در هر نقطه ی دنیا از هر ملّیت و از هر نژادی که باشد، که ماشاء الله کم هم نیستند برای اینکه می دانیم در هشتاد هزار نقطه ی عالم مرکز بهائی نشین وجود دارد و ۱۶۴۰ نژاد و قوم و قبیله به امر بهائی مقبل شده اند یعنی نمایندگانی از همه ی این نژادها و اقوام و قبایل ایمان به امر بهائی آورده اند و ۱۳۰ محفل ملّی در دنیا تشکیل شده و ۲۲۰۰۰ محفل روحانی محلّی در عالم وجود دارد و ۶۸۵ زبان در خودش ترجمه های آثار بهائی را منعکس کرده، [۴] در همه ی این ممالک، در همه ی این مراکز، در بین همه ی این نژادها و اقوام و قبایل و به همه ی این زبان ها اهل بهاء به حبّ اوطان خودشان یعنی هرکسی به دوست داشتن وطن خودش ترغیب شده است. بنابراین جنبه ی عام دارد، جزو تعالیم کلّی دیانت بهائی است که هرکس در هر نقطه ای نسبت به وطن خودش باید به آن تمسّک بکند. امّا علاوه بر این تعلیم عام، یک نوع توجّه خاص به ایران در بین احبّا وجود دارد که اختصاص به احبّای ایران ندارد که صرفاً لازمه ی وطن پرستی ایرانیان باشد بلکه تعمیم در بین احبّای جهان پیدا کرده یعنی همه ی بهائیان را در ۸۰۰۰۰ نقطه ی عالم در ۱۳۰ مملکت عالم و به ۶۸۵ زبان در جهان متوجّه به ستایش و دوستداری ایران نموده است و این ستایش و دوستداری یکی از شدیدترین اقسام تعلّقات است برای اینکه جنبه ی مذهبی دارد، جنبه ی دینی دارد، از ایمان و ایقان و اطمینان مایه می گیرد. چون آنچه به حکم ایمان تلقین می شود در دل ریشه می دواند، در جان پایه می کند و به همین جهت غیر قابل زوال است، غیر قابل تزلزل است، غیر قابل اضطراب است.

ایران دوستی بهائیان در سراسر جهان یک چنین امری است به این معنی که از ایمان مایه می گیرد، چگونه از ایمان مایه می گیرد؟ به این معنی که کسانی که بهائی می شوند توجّه به امری می کنند که از ایران ظاهر شده، بنابراین برایشان مبدأ شروع دیانتشان است. کسانی که بهائی می شوند در سراسر دنیا و از بین تمام اقوام و قبایل و نژادهای عالم توجّه به دیانتی می کنند که آن دیانت احکامش، آثارش، الواحش به زبان فارسی است بنابراین پیام جانان را به گوش جان به زبان فارسی می شنوند، به زبان ایران می شنوند. کسانی که در سراسر دنیا بهائی می شوند توجّه به این امر می کنند که شیراز را به عنوان محلّ حجّ خودشان تلقّی می کنند یعنی جزو اعمال واجب و فرائض ایّام حیاتشان یکی زیارت شیراز به عنوان حجّ بهائی به شمار می رود، کسانی که در سراسر دنیا بهائی می شوند کسانی هستند که خاک ایران را به صورت خاکی می بینند که با خون شهیدان امر بهائی عجین شده است به همین سبب آرزوی دلشان این است که به ایران بیایند، یزد را ببینند. به عنوان خاکی که آغشته به خون پاک شهداست آرزو می کنند که به ایران بیایند، سفر به مازندران بکنند و خاکی را ببویند و ببوسند که در آن خاک قدّوس شهید شده است، باب الباب به شهادت رسیده است. کسانی که در سراسر دنیا بهائی می شوند دلشان می خواهد به ایران بیایند و شهر تبریز را به عنوان شهری که خاک آن با خون نقطه ی اولی آغشته شده است زیارت بکنند و قس علیهذا… و چون در سراسر این خاک پاک وطن ما نوک خاری نیست که از خون شهیدان سرخ نیست، از شرق تا غرب و از جنوب تا شمال مملکت هیچ محلّی تقریباً نمی توان یافت که یا قدمگاه اصفیا و اولیای این دیانت نبوده یا به دماء مطهّره ی شهدای آن آغشته نشده باشد. بنابراین تمام ذرّات این خاک را، تمام نقاط این مملکت را تقدیس می کنند، نه تنها ستایش می کنند بلکه پرستش می کنند. به همین جهت است که با ترویج دیانت بهائی در عالم که فعلاً به حدّی رسیده است که به مقداری از نتایج آن قبلاً اشاره شد، با انتشار دیانت بهائی در عالم علاوه بر انتشار تعالیم حضرت بهاءالله حبّ ایران، توجّه به ایران، تعلّق به ایران هم انتشار پیدا می کند. زبان فارسی از قالب یک زبان ملّی بیرون می آید برای اینکه انتشار بین المللی پیدا بکند و این انتشار توأم با توجّه روحانی و معنوی باشد، توأم با تعلّق قلبی و باطنی باشد. همان تعلّقی که قرآن را از قالب محدود زبان ممالک اسلامی به صورت کتاب مقبول و متبّع درآورد، زبان قرآن را ترویج کرد، فرهنگ قرآن را ترویج کرد. همان انتشار اکنون برای کتاب ایقان است یعنی به یک اعتبار برای زبان فارسی است. همان انتشار فعلاً برای اسم ایران و رسم ایران و فرهنگ ایران و معنویت ایران است به نام موطن حضرت بهاءالله و به نام منشأ دیانت بهائی.

امروز در سراسر دنیا کسانی که بهائی می شوند اسم خاصّی برای ایران اختصاص می دهند و آن اسم « مهد امرالله» است، مهد امرالله یعنی « گهواره ی فرمان خدا» و توجّه فرمایید که به چه حدّی می شود ستایش مملکتی را رساند که از این حد بالاتر باشد. این در واقع در حکم این است که ما مملکتی را از خاک به افلاک ببریم و از افلاک هم فراتر به جایی برسانیم که با عالم امر، با امر خدا که واسطه ی بین حق و خلق است، ارتباط پیدا بکند. پس عجیب نیست اگر حضرت عبدالبهاء در شأن ایران بعد از ذکر مفاخر و مزایای گذشته ی ایران نسبت به آینده اش پیشگویی هایی فرموده باشند که در حدّ اعجاز است. عجیب نیست اگر بفرمایند که محترم ترین حکومات حکومت ایران خواهد شد، معمورترین ممالک مملکت ایران خواهد بود. اهل بهاء به این نظر به این خاک نگاه می کنند.[۵] نام این خاک را توأم با این تقدیس و تکریم می برند و به این ترتیب است که آزارهایی که از هموطنان خودشان دیده اند، فشارهایی که تحمّل کرده اند، حتّی غارت هایی که شده اند، حتّی قتل عام هایی که شده اند هیچ کدام از اینها مانع حبّشان نسبت به خاک ایران نشده، سهل است که این محبّت را بیشتر کرده است. چرا بیشتر کرده؟ به همان دلیل که عرض کردم: اگر این قتل ها نبود، اگر این کشتارها نبود، شهدای ایران و سرحلقه ی آنها ذات مبارک حضرت نقطه ی اولی چگونه خونش با این خاک عجین می شد و چگونه این خاک به همین سبب ابدیّت پیدا می کرد در انظار اهل بهاء. پس در واقع این آزارها، این کشتارها به جای اینکه باعث انزجار بشود، باعث تحریک، باعث نفرت بشود، باعث عداوت بشود (وقتی گفتم باید استغفار بکنم) به جای همه ی این حرف ها و این کارها باعث این شده است که این خاک در نظرشان معزّزتر، مقدّس تر و مطهّرتر شود، باعث این شده است که قبله گاه آنها و زیارتگاه آنها بشود.

حضرت عبدالبهاء در مناجاتی خطاب به باری تعالی می فرمایند: « پاک یزدانا، خاک ایران را از آغاز مشکبیز فرمودی و شورانگیز و دانش خیز و گوهرریز» و در پایان این مناجات چنین آمده است: « ای پروردگار بزرگوار حال انجمنی فراهم آمده و گروهی همداستان گشته که به جان بکوشند تا از باران بخششت بهره به یاران دهند و کودکان خود را به نیروی پرورشت در آغوش هوش پرورده رشک دانشمندان نمایند. آئین آسمانی بیاموزند و بخشش یزدانی آشکار کنند. پس ای پروردگار مهربان تو پشت و پناه باش و نیروی بازو بخش تا به آرزوی خویش رسند و از کم و بیش درگذرند و آن مرز و بوم را چون نمونه ی جهان بالا نمایند.» [۶] پس به این ترتیب هر قدمی که اهل بهاء در دنیا برمی دارند برای انتشار دیانت بهائی قدمی است که ضمناً برای اعلای شأن ایران برمی دارند، قدمی است که ضمناً برای ترویج زبان فارسی برمی دارند، قدمی است که ضمناً برای عمران ایران برمی دارند، چون می دانیم که یکی از خصوصیات، یکی از لوازم و شرایط عمران توجّه هرچه بیشتر مردم است به سرزمینی که عمران باید شامل آن بشود. نشر دیانتی که باعث تقدیس آب و خاکی می شود، در سراسر دنیا و از طرف همه ی مردم و از طرف همه ی نژادها و اقوام و قبایل می تواند از مهم ترین اقدامات برای عمران آن مملکت محسوب بشود. پس به این ترتیب ظاهر امر و باطن امر هردو مؤیّد و ممدّ ایران است. به این ترتیب اهل بهاء در قبال ایران علاوه بر وظیفه ی وطن پرستی وظیفه ی دیگری بر عهده گرفته اند و آن وظیفه ی تقدیس ایران است به عنوان مهد امر بهائی، به عنوان موطن جمال مبارک، به عنوان مولد حضرت عبدالبهاء، به عنوان مشهد حضرت نقطه ی اولی، به عنوان آرامگاه ابدی شهدای دیانت بهائی و شاید هیچ خدمت دیگری متصوّر نباشد که بزرگتر از این بتوان به مملکتی کرد که دیانت بهائی به مملکت ایران کرده است و می کند و خواهد کرد.

در این باره سخن بسیار می توان گفت، منتهی چون نصوص الواح را در همین مجلس می شنوید مغنی از این است که حرف دیگری به میان بیاید و سخن دیگری گفته بشود. فقط آنچه گفته می شود به عنوان آماده کردن اذهان برای شنیدن آن سخنان است لاغیر و به این ترتیب می بینیم که اگر ما نظر به حفظ اصول دیانت بهائی در امور سیاسی مداخله نمی کنیم هرگز نمی تواند به آن معنی تلقّی بشود که وظایف روحانی و معنوی خودمان را نسبت به آب و خاک خودمان به عنوان وطن فراموش می کنیم یا نسبت به آب و خاک ایران به عنوان مهد امرالله فراموش می کنیم. زیرا که در واقع انتشار دیانت بهائی را ممدّ انتشار آوازه ی ایران و فرهنگ ایران و معنویت ایران و آنچه متعلّق به مرز و بوم ایران است می دانیم. این نکته را هم عرض بکنم که ایران در مقابل آنچه از جهان می گیرد، در مقابل تمدّنی که از عالم کسب می کند و در مقابل آن منفعل است، دیانت بهائی را به صورت هدیه ای به عالم عرضه می کند. چون تمدّن بده و بستان دارد اگر ما چیزی می گیریم باید چیزی بدهیم، اگر از صندوق مشترک معنوی نوع انسان چیزی قرض می کنیم در مقابل چیزی باید بدهیم. ما از غرب علم می گیریم، تمدّن می گیریم، تشکیلات اداری می گیریم و اقسام این قبیل مواهب را می گیریم و می پذیریم و به حیات خودمان از آن راه رونق می دهیم.

در مقابل آنچه باید بدهیم چیست؟ آنچه باید بپردازیم چیست؟ آیا تمدّن قدیم ما، فرهنگ طولانی متمادی ما، به صورت معنویات است؟ امّا می دانیم که آنچه تعلّق به گذشته دارد پرداخت آن امروز کافی نیست. ملّت ایران، فرهنگ ایران، کشور ایران علاوه بر تمدّن معنوی و فرهنگی گذشته ی خودش، امروز امر زنده ای، تعلیم حیّ و حاضری در قبال تمدّن مغرب زمین که می گیرد به این تمدّن اهدا می کند و آن دیانت بهائی است. از لحاظ دیانت بهائی ایران دعوت می کند، اهدا می کند، می دهد، می بخشد. فقط به صورت ملّتی، فرهنگی که تمدّن می گیرد و می پذیرد منحصر نمی ماند. فقط در همان مقام مسدود نمی ماند یعنی امر بهائی باعث می شود که مهد امرالله به صورت مملکت مرکز توجّه معنوی و منشأ تربیت روحانی جدید نوع بشر به حسب ظاهر دربیاید. این است که عرض کردم به حسب ظاهر، برای اینکه این تربیت روحانی و معنوی چون منشأ الهی دارد نمی توان آن را در قید آب و خاک معیّنی مسدود ساخت امّا این تربیت الهی و معنوی در قالب زبان فارسی افراغ شده و به نوع بشر اهدا شده از ایران ظهور کرده و جلوه ی عمومی آن به عالم انسان تابیده. به همین جهت است که قید بر حسب ظاهر را کردم تا اینکه همه ی مطلب را تا آنجا که امکان داشته است بتوانم به عرض برسانم ومعلوم بشود که چگونه در کشوری زندگی می کنیم که این کشور را به عنوان شخص بهائی امیدگاه خودمان می دانیم، منشأ و مبدأ روحانی امر مورد تمسّک خودمان می دانیم و به همین جهت پیوند ما با این آب و خاک لایزال است و هیچ عایقی حتّی مظالمی که در آن بر ما وارد شده است و گاهی هم می شود نمی تواند رشته ی این ارتباط روحانی را بگسلد.

یادداشت ها

[۱]- حضرت عبدالبهاء می فرمایند: « هر ذلّتی را تحمّل توان نمود مگر خیانت به وطن و هر گناهی قابل عفو و مغفرت است مگر هتک ناموس دولت و مضرّت ملّت.» (کتاب امر و خلق، ج ۳، ص ۲۸۶)

[۲]- ن ک به کتاب مائده ی آسمانی، ج ۳، ص ۵۹.

[۳]- مجموعه ی الواح مبارکه، ص ۲۹۰.

[۴]- آمار پیشرفت دیانت بهائی تا تاریخ نوروز ۱۹۹۲ م چنین است:

تعداد نقاطی که بهائیان در آن مستقرّند: ۱۱۶۵۵۱ نقطه.

تعداد اقوام و قبایلی که مقبل شده اند: ۲۱۱۲ قوم و قبیله.

تعداد محافل روحانی ملّی: ۱۵۴ محفل ملّی.

تعداد محافل روحانی محلّی: ۱۸۲۵۵ محفل محلّی.

تعداد زبان هایی که آثار بهائی به آنها ترجمه شده است: ۸۰۲ زبان.

[۵]- برای ملاحظه ی اصل نصوص مبارکه ای که به آنها اشاره شده به منابع ذیل مراجعه فرمایید:

الف- علی اکبر فروتن، ایران در نظر بهائیان (ط: م م م، ۱۲۰ ب)، ۳۹ ص.

ب- کشور مقدّس ایران (بی ناشر و بی تاریخ)، ۱۸ ص.

[۶]- برای ملاحظه ی تمام این مناجات ن ک به کتاب مکاتیب عبدالبهاء، ج ۲، ص ۸۲- ۸۳.

————

منبع: دکتر علی مراد داوودی،جلد سوم صفحه ۹۳ ، تهیه و تنظیم وحید رافتی

دانلود مقاله با فرمت PDF