مترجم سایت

English Arabic Bulgarian Chinese (Traditional) French German Hindi Italian Japanese Korean Norwegian Polish Portuguese Russian Spanish Swedish Turkish Persian

شهدای بهائی ایران

ابوالفضائل گلپایگانی

نویسندگان و کتب امری

دیانت حقیقت تعدّد ناپذیر است
علیمراد داوودی - مقالات

یکی از اساسی ترین تعالیم بهائی وحدت اساس ادیان است. این تعلیم را شاید بتوان شاه بیت قصیده ی جمال اقدس ابهی دانست. اقوال حضرت عبدالبهاء در تبیین این تعلیم بیش از حدّی است که نقل آنها امکان پذیر باشد. از جمله می فرمایند: « اساس ادیان الهی یک اساس است. یک حقیقت است، یک روح است، یک نور است، تعدّد ندارد.» (۱) و همچنین می فرمایند: « اساس ادیان الهی یکی است، حقیقت است و حقیقت تعدّد و تجزّی قبول ننماید.» (۲) و همچنین می فرمایند: « اساس ادیان الهی یکی است و مقصد امم و مذاهب عالم، مقصد واحد.» (۳) و اقوال مبارکه از این قبیل که اغلب آنها تعلّق به شصت تا هفتاد سال پیش از این دارد فراوان است و نقل آنها امکان پذیر نیست.

علی الاصول طرز تلقّی مفهوم دیانت در امر بهائی مستلزم وحدت ادیان است: یعنی بهائیان برآنند که سلسله ی جمیع ادیان، از ابتدای تاریخ بشر تا کنون و از هم اکنون تا فرجام جهان(۴) در طیّ سراسر زمان شخصیت روحانی واحدی است که ثبات ذات آن پیوسته محفوظ است و همان گونه که فردی از نوع انسان از بدو ولادت تا زمان ممات با همه ی تطوّری که در طیّ دوره ی حیات می پذیرد و شخص واحدی می ماند و این شخص همواره همان است که بود و پیوسته همان خواهد بود که هست. ادیان الهیه نیز از آغاز تا پایان بی پایان بر حسب ذات بیش از یک دین نمی توانند بود، اگرچه بر حسب زمان و به اقتضای وقوع در مراحل مختلف رشد معنوی نوع انسان تغییرپذیرند. مقصود این است که حقیقت دین چون ناشی از ذات مطلق الهی است از ابتدا در حدّ خود کامل است و تنها از آن لحاظ که به نوع انسان در عالم خلق تعلّق می جوید، به تناسب تکامل حیات انسانی در مراحل رشد روحانی در معرض اقسام تحوّل قرار می گیرد و از همین جا فروع و حواشی و احکام و حدود ادیان تبدّل می پذیرد و در ورای این احوال متغیّر شخصیت ثابت و واحد دیانت همچنان محفوظ می ماند. بدین ترتیب حقیقت دین را جوهر واحدی می دانیم که اعراض آن مثل سایر امور بر حسب زمان دیگرگون می شود و البتّه این دگرگونی عَرَضی نباید مانع توجّه ما به وحدت ذاتی ادیان باشد. حضرت عبدالبهاء قریب هفتاد سال قبل از این تاریخ در این باره می فرمایند: « ملاحظه کنید که انسان از بدایت حیات تا نهایت در جمیع اطوار یک شخص است، همین طور دین الله در جمیع ادوار یک دین است.» (۵) و همچنین می فرمایند: « این اختلافی که ملاحظه می کنید در ادیان الهی مثل اختلاف انسان است از بدایت حیات تا نهایت حیات…انسان…هرقدر…به حسب ظاهر اختلاف دارد ولی باز انسان واحد است. همین طور دین الهی هر چند ظواهر آن در ایّام انبیا مختلف است لکن حقیقت واحد است.» (۶) این حقیقت، یعنی وحدت اساس ادیان را به اعتقاد ما اهل بهاء پیروان همه ی ادیان قبول داشته و یا لااقل پیشوایان ادیان همواره به تأکید درباره ی آنها پرداخته اند. در این مقام از سایر ملل صرف نظر می کنیم و تنها به ذکر شواهدی از قرآن مجید می پردازیم:

در این کتاب کریم در چندین مقام می بینیم که ادیان سایر انبیا را قبل از ظهور دین مبین محمّدی به نام اسلام نامیده اند. از جمله سلیمان را به اسلام ستوده اند. قوله تعالی: « قالَتْ رَبِّ اِنّی ظَلَمْتُ نَفْسی وَ اَسْلَمْتُ مَعَ سُلیمانَ للهِ رَبِّ العالَمین.» (۷) از جمله دین ابراهیم را اسلام دانسته و تبعیت از آن را به نام دین حنیف واجب شمرده اند. قوله تعالی: « فاتَبعوا مِلّة اِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ المُشرکینَ.» (۸) و « مَن اَحسَنُ دیناً ممَن اسلَمَ وَجههُ لله وَ هُوَ مُحسِنُ وَ اتَبَع ملّة اِبراهیم حَنیفاً.» (۹) و « وَ ما جَعَلَ عَلَیکُم فی الدّینِ مِن حَرَجِ مِلّة اَبیکُم ابراهیمَ هُوَ سَمّیکُمُ المُسلمینَ مِن قَبلُ.» (۱۰) و « وَ مَن یَرغَبُ عَن مِلّة اِبراهیمَ الّا مَن سِفه نَفسَهُ وَ لَقَد اِصطفیناه فی الدّنیا وَ اِنّهُ فی الآخِرَةِ لَمِن الصّالِحینَ اذ قالَ لَهُ رَبّهُ اَسلِم قالَ اَسلَمتُ لِرَبّ العالَمینَ.» (۱۱) و یعقوب را با فرزندان او جملگی مسلمان نامیده اند. قوله تعالی: « وَ وَصی بها اِبراهیمُ بنیه وَ یَعقوبُ یا بنی اِنّ اللهَ اصْطَفی لَکُم الدّینَ فَلا تموتُنَّ الّا وَ انتُم مُسلمون.» (۱۲) و « اِذ حَضَرَ یَعقوبَ المَوتُ اِذ قالَ لِبنیه ِ ما تَعبَدونَ مِن بَعدی قالوا نعبُدُ الهَکَ و الهَ آبائکَ ابراهیمَ و اِسمعیلَ وَ اِسحقَ اِلهاً واحِداً وَ نَحنُ لَهُ مُسلِمونَ.» (۱۳) و عیسی و حواریون او را جزو مسلمین آورده اند. قوله تعالی: « فَلمّا اَحَسّ َ عیسی مِنهُمُ الکُفرَ قالَ مَنْ اَنصاری اِلی اللهِ قالَ الحَواریون نَحنُ اَنصارُ اللهِ امَنا باللهِ وَ اَشهَد بِانّا مُسْلِمونَ.» (۱۴) این آیات به صراحت حکایت از آن دارد که ادیان و مذاهب ابراهیم و اسحق و یعقوب و سلیمان و عیسی که صدها و هزارها سال قبل از ظهور دین محمّد مصطفی (ص) پدید آمده و از حیث اسامی انبیا و عناوین کتب و جزئیات احکام متفاوت بوده اند، مع ذلک جملگی را می توان به اسم واحد اسلام موسوم داشت. و این خود دلیل بر آن است که همه ی ادیان، با وجود اختلاف شرایع و حدود و اعراض، مراحل متعدّد از حقیقت واحده اند، و با توجّه به همین وحدت معنی به حکم قرآن می توان عنوان عام همه ی آنها را اسلام دانست. اهل بهاء این امر را در این زمان، یعنی در زمان تالی ظهور رسول اکرم نیز صادق می دانند. اینان انکار نمی کنند که بر طبق یکی از حقایق تعالیم قرآن مجید، اسلام دینی است که هرگاه غیر از آن، دین دیگری اختیار شود مقبول خدا نمی تواند بود. قوله تعالی: « اِنَّ الدّینَ عِندَ الله الاسلامُ.» (۱۵) و « وَ مَنْ یَبتَغِ غَیرَ الاسلامِ دیناً فَلَن یُقْبَلَ منهُ وَ هُوَ فی الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرینَ.» (۱۶) اینان اقرار می نمایند که محمّد مصطفی (ص) خاتم انبیا بود و نبوّت و رسالت به ذات وی انجام گرفت، چنان که در ازل به ذات وی آغاز شد، و پیوسته در طی زمان به ذات وی امتداد خواهد پذیرفت. اینان با شیخ فرید الدّین عطّار هم زبانند که خطاب به رسول اکرم گفت:

هر که بود از انبیا و از رسلجمله با دین تو آیند از سبل

هم پس و هم پیش از عالم تویی — سابق و آخر به عالم هم تویی

چون نیامد بیش پیش از تو یکی — از پس تو نیز ناید بی شکی (۱۷)

بیان مبارک جمال اقدس ابهی را که یکصد و بیست سال قبل از زمان ما در کتاب مستطاب ایقان آورده اند باید خواند تا توجّه یافت که بر حسب اعتقاد اهل بهاء چنانکه قبل از ظهور حضرت محمّد مصطفی (ص) هر دینی دین او بود و هر رسولی عین ذات او را داشت، پس از ظهور آن حضرت نیز چون حقیقت دین وحدت دارد هر دینی در اساس خود همان دین است، ولو اختلاف در ظواهر و حدود و شرایط به اقتضای زمان لازم افتد. [۱] هر رسولی مبعوث شود روح قدسی او جز نفس مبارک خاتم انبیا نیست، ولو در اسم و رسم و قوم و قبیله تفاوت جوید. به همین جهت بهائیان برآنند که با ظهور امر بهائی، دین مبین اسلام از لحاظ ذات خود کماکان معتبر می ماند و هرگز از مخالفت با آن سخن به میان نمی آید. بهائیان چون اسم حضرت بهاءالله را به زبان می آورند در حقیقت از حضرت محمّد بن عبدالله و از سایر مظاهر الهیه نام می برند، چون در سراسر اروپا و آقریقا و آسیا و اقیانوسیه و آمریکا به نام امر بهائی تبلیغ می کنند در حقیقت مردم را به اصول دین اسلام که مطابق با حقایق جمیع ادیان است فرا می خوانند، زیرا جوهر این دو دین و سایر ادیان را یکی بیشتر نمی دانند. قوله تعالی: « آمَنّا بِالله وَ ما اُنزِلَ عَلَینا وَ ما اُنزِلَ عَلی اِبراهیمَ وَ اِسمعیلَ وَ اِسحقَ وَ یَعقوبَ وَ الاَسباطَ وَ ما اوتی موسی و عیسی وَ النّبیّونَ مِن رَبّهِم لا نُفرقُ بَیْنَ اَحَدٍ مِنهُم وَ نَحنُ لَهُ مُسلمونَ.» (۱۸)

بهائیان ایران از تهمت مخالفت با اسلام که برخی از مردم بر آنان می بندند از صمیم دل شکایت دارند و تصوّر این معنی را برای هیچکس به شرط مراعات انصاف، میسّر نمی شمارند. هرگاه لازم آمده است که در بعضی از فروع احکام و در آنچه مربوط به ظواهر شرعی و عرفی یا اَعراض مکانی و زمانی است تغییراتی پیش آید، و این تغییرات ناگزیر می بایست حاصل شود، زیرا اقتضای زمان و اقتضای امر واقع در زمان این است که همراه با تحرّک و تغیّر باشد، هرگز بدان معنی نیست که در بین امر بهائی و دین اسلام یا در بین امر بهائی و سایر ادیان تصوّر مخالفت توان نمود. حضرت عبدالبهاء می فرمایند:

« شریعت الله بر دو قسم منقسم: یک قسم اصل اساس است…این تغییر و تبدیل نمی کند…ابداً نسخ نمی شود، بلکه تا ابدالآباد مرعی و برقرار است…قسم ثانی از شریعت الله که تعلّق به عالم جسمانی دارد…در هر دوری از دور انبیا تبدیل و تغییر یابد…به اقتضای زمان لابد از تغییر و تبدیل است.» (۱۹) و همچنین می فرمایند: « هر دینی به دو قسم منقسم است: قسمی اصل است…وآن یکی است، ابداً تغییر ندارد…قسمی دیگر فرع است…این در هر زمانی به اقتضای آن زمان تغییر یابد.» (۲۰)

مقصود از این تفصیل نسبی که داده شد این است که شیوع سوء تعبیر مانع آشنایی دوستان غیربهائی با عقاید اهل بهاء نباشد، و به یقین مبین بدانند که هرگاه روزی شخص بهائی به خاطر خویشتن خطور دهد که امر بهائی مخالف حقایق یکی از ادیان الهی است در همان حین دیگر نمی تواند خود را بهائی بینگارد، و اگر خود چنین نکند امر بهائی او را برکنار می دارد. این تقریر به طور کلّی و با توجّه به حقایق جمیع ادیان و وحدت مبادی آنها با یکدیگر به عمل آمد. ولیکن در آنچه بالاختصاص به دین اسلام ارتباط دارد شواهد فراوان از آثار حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امرالله می توان آورد تا با استناد به نصوص کلمات شارع امر بهائی و مبیّن آیات او طرز تلقّی اهل بهاء از آن دین مبین معلوم گردد. در آثاری که از قلم جمال قدم نازل شده است و اهل بهاء با تلاوت آنها دعا به درگاه خدا می کنند بارها می بینیم که به نام محمّد مصطفی و به یاد آن سرور انبیا همدم و دمساز می شوند. حتّی به تعلیم حضرت بهاءالله از خدا می خواهند که آنان را از شفاعت رسول اکرم بی نصیب نگرداند. از جمله در یکی از ادعیه چنین می آید: « الصّلوة و السّلام علی مطلع الاسماء الحسنی و الصّفات العلیا الّذی فی کلّ حرف من اسمه کنزت الاسماء و به زیّن الوجود من الغیب و الشّهود و سمّی بمحمّد فی ملکوت الاسماء و باحمد فی جبروت البقاء.» (۲۱) و مفاد آن به زبان فارسی چنین است: درود بر کسی باد که مطلع اسماء حسنی و صفات علیاست، غیب و شهود را به وجود مسعود او زینت داده و نام نامی او را محمّد و احمد نهاده اند.

و از جمله چنین می آید: « اشهد یا الهی بما شهد به انبیاؤک و اصفیاؤک و بما انزلته فی کتبک و صحفک. اسألک باسرار کتابک و بالّذی به فتحت ابواب العلوم علی خلقک و رفعت رایة التّوحید بین عبادک بأن ترزقنی شفاعة سیّد الرّسل و هادی السّبل و توفّقنی علی ما تحبّ و ترضی.» و خلاصه ای از این کلام را چنین می توان نقل به معنی کرد: خدایا به آنچه انبیا و اصفیای تو از جمیع کتب و صحف آورده اند شهادت دارم و تو را به حقّ اسرار کتاب خود سوگند می دهم که مرا از شفاعت سیّد رسل و هادی سبل برخوردار فرمایی.

و از جمله چنین می آید: « اسألک یا فالق الاصباح و مسخّر الاریاح بانبیائک و رسلک و اصفیائک و اولیائک الّذین جعلتهم اعلام هدایتک بین خلقک و آیات نصرتک فی بلادک و بالنّور الّذی اشرق من افق الحجاز و تنوّرت به یثرب و البطحاء و ما فی ناسوت الانشاء بأن تؤیّد عبادک علی ذکرک و ثنائک و العمل بما انزلته فی کتابک.» (۲۲) و مختصر مضمون این بیان چنین است: خدایا از تو می خواهم که بندگان خود را به حقّ انبیا و اصفیا و اولیای خود، و به حقّ نوری که از افق حجاز بر جهان تابید و یثرب و بطحاء و سراسر دنیا را روشن داشت، موفّق داری تا به ذکر و ثنای تو پردازند، و بدانچه در کتاب خود فرمودی عامل باشند.

از این سخنان فراوان می توان آورد تا هریک شاهدی بر این باشد که بهائیان از پیمبر نام آور اسلام چگونه نام می برند و او را در کدام مقام می دانند. از جمله ی شروط لازمه ی اعتقاد هرکسی به امر بهائی این است که اسلام را بپذیرد، این دین مبین را دین خدا و رسول اکرم را سرور اصفیا بشمارد. حضرت ولی امرالله در کتابی خطاب به بهائیان ممالک متحدّه ی آمریکا که ترجمه ی آن به زبان فارسی به نام « ظهور عدل الهی» انتشار یافته است به صریح بیان می فرمایند که بهائیان آن سامان باید درس قرآن بخوانند، باید اسلام را چنانکه باید بشناسند و سوء تعبیر نسبت به این دین مبین را که در میان غربیان فراوان است مرتفع سازند.[۲] از آن زمان در اکثر مدارس بهائیان در آمریکا و اروپا تدریس قرآن، بحث درباره ی عقاید اسلامی و توجیه این عقاید جزو رئوس دروس گردید.

در آثار حضرت عبدالبهاء در مفاوضات و مکاتیب و خطابات، به کرّات و مرّات می بینیم که چگونه سعی در اثبات اسلام در مقابل اشخاص غیر مسلّم فرموده اند، چگونه با سعی بلیغ کوشیده اند تا حقانیت حضرت محمّد را به صریح بیان معلوم دارند، چگونه اصرار ورزیده اند تا نشان دهند که قرآن مجید مشحون از حقایق اخلاقی و علمی است، چگونه بر آن رفته اند تا هرگونه تهمتی را که به حکم اغراض در مغرب زمین بر دیانت اسلام و شارع مقدّس آن وارد آورده اند مرتفع سازند(۲۳)، چگونه در کنائس یهود و معابد نصاری در اروپا و آمریکا برخی از خطابات خود را منحصر به تقریر حقایق اسلام و اثبات نبوّت خیرالانام داشته اند.[۳] نظری به لوحی که از قلم حضرت بهاءالله در زیارت سیّد الشّهدا روح الوجود له الفدا نازل شده است می توان انداخت تا معلوم گردد که پایه ی سخن را در حقّ آن امام همام تا کجا فرا برده اند. از جمله فرموده اند که وجود مسعود او را همتایی در جهان نمی توانست بود: « لولاه لم یکن مثله فی الملک.» از جمله ارواح ملاء اعلی را فدای مصیبت آن « فرزند سدره ی منتهی» و « سرّ مستور کلمه ی علیا» خواسته اند: « ارواح الملاء الاعلی لمصیبتک الفداء یا ابن سدرة المنتهی و السرّ المستسر فی الکلمة العلیا.» از جمله شهادت آن فخر اولیا را در حکم « توقّف قلم تقدیر» و « تزلزل ارکان عالم» شمرده اند: « لمصیبتک توقف قلم التقدیر…و تزعزعت ارکان العالم و کاد ان یرجع الوجود الی العدم.» از جمله وجود او را ثمره ی بعثت انبیا دانسته اند: « لولاک ما تجلّی الرّحمن لابن عمران فی طور الایقان.» [۴]

و البتّه این مطالب که اندکی از بسیار است در اثبات این حقیقت کفایت دارد که هیچکس به نام متدیّن به امر بهائی نمی تواند خویشتن را مخالف دین مبین اسلام بخواند، اسلامی که حقیقت آن حقیقت جمیع ادیان است و این حقیقت از ازل تا ابد ثابت و واحد و باقی بوده و هست و خواهد بود. « لا تَبدیلَ لِکلماتِ الله ذلکَ هوَ الفوز العَظیم.» (۲۴)

(۱)- پیام ملکوت، ص ۱۹۶

(۲)- لوح مورّخ جولای ۱۹۱۳ مندرج در کتاب پیام ملکوت، ص ۱۶۶

(۳)- پیام ملکوت، ص ۱۶۶

(۴)- گرچه جهان را فرجامی نیست.

(۵)- از خطابات عبدالبهاء مندرج در کتاب پیام ملکوت، ص ۱۸۹

(۶)- همان.

(۷)- سوره ی نمل، آیه ی ۴۴

(۸)- سوره ی آل عمران، آیه ی ۹۵

(۹)- سوره ی نساء، آیه ی ۱۲۵

(۱۰)- سوره ی حج، آیه ی ۷۸

(۱۱)- سوره ی بقره، آیه های ۱۳۰ و ۱۳۱

(۱۲)- همان، آیه ی ۱۳۲

(۱۳)- همان، آیه ی ۱۳۳

(۱۴)- سوره ی آل عمران، آیه ی ۵۲

(۱۵)- همان، آیه ی ۱۹

(۱۶)- همان، آیه ی ۸۵

(۱۷)- منطق الطّیر (به تصحیح دکتر محمّد جواد مشکور، چاپ ۱۳۵۳ ه ش)، ص ۲۴

(۱۸)- سوره ی آل عمران، آیه ی ۸۴

(۱۹)- مفاوضات (منطبعه لیدن از بلاد هلند در سنه ی ۱۹۰۸ م)، صفحات ۳۶- ۳۸

(۲۰)- پیام ملکوت، ص ۱۸۵

(۲۱)- مجلّه ی اخبار امری، شماره ی ۱۲، سال ۵۷، ص ۲۵۰

(۲۲)- همان.

(۲۳)- به عنوان نمونه مراجعه شود به کتاب مفاوضات، صفحات ۱۴- ۱۹

(۲۴)- سوره ی یونس، آیه ی ۶۴

یادداشت ها

[۱]- ن ک به کتاب ایقان، صفحات ۱۲۶- ۱۲۸

[۲]- ن ک به کتاب ظهور عدل الهی، صفحات ۱۰۴- ۱۰۵

[۳]- برای مطالعه ی این قبیل خطابات ن ک به کتاب خطابات حضرت عبدالبهاء، ج ۱، صفحات ۷۹- ۸۷ و یا کتاب خطابات مبارکه ی حضرت عبدالبهاء، صفحات ۱- ۲، ۴۸، ۱۰۱- ۱۰۲، ۱۵۷- ۱۵۸ و ۱۷۳.

[۴]- ن ک به زیارت نامه ی سیّد الشّهدا در کتاب مجموعه ی الواح مبارکه، صفحات ۲۰۲- ۲۱۱.

————

منبع: دکتر علی مراد داوودی،جلد سوم صفحه ۱۰۳ ، تهیه و تنظیم وحید رافتی

دانلود مقاله با فرمت PDF