علیمراد داوودی
ابوالقاسم فیضی
رحمت الله مهاجر
شهدای بهائی ایران
ابوالفضائل گلپایگانی
حیدرعلی اصفهانی
مری ماکسول
| همه را در یک سلک نمیتوان کشید |
| علیمراد داوودی - مقالات |
|
در روز پانزدهم خرداد ماه سال ۱۳۴۲ در کنار انبوهی از مردم که به قصد وصول به مقصدی بپاخاستند، برخی از سودجویان و آشوبگران نیز بر طبق معمول به جنب و جوش افتادند. فرصت را برای حمله به مظلومان مهیّا دیدند. از آشفتگی اوضاع که لازمه ی اوایل هر قیامی است بهره جستند. در حالی که اهل قیام مشغول اقدام برای تحقّق اهداف خود بودند، اینان به خانه ها و مغازه ها و کارگاه ها و قبرستان های بهائیان روی آوردند و حقّا که از هیچ گونه تجاوز فرونگذاشتند. عجیب این است که گروه انبوه اصحاب نهضت به شدّت از طرف حکومت تعقیب شدند ولیکن این جماعت نه تنها از تعقیب در امان ماندند بلکه با تقدیس و تکریم در بین صفوف مستقبلین به خانه های خود بازگشتند و چنان که گویی پاداش عمل می گیرند با چراغانی و قربانی و تشویق و تجلیل احاطه گردیدند.
اخیراً بعضی از دوستان غیر بهائی ما مقاله ای راجع به وقایع آن روزگار نوشتند. منتهی از تمام حقیقت غفلت کردند، به درج ناقص مطلب اکتفا جستند، مکتوب منسوب به این محفل را ضمیمه ی آن ساختند، این همه را در هزاران نسخه توزیع کردند و با توزیع آن مقاله توضیح این محفل را لازم آوردند. راجع به قالب آن مکتوب سخنی نمی توان گفت زیرا آرشیو این محفل را چندی پیش ضبط کرده و جمیع اوراق و اسناد آن را برده اند. بنابراین رجوع به سوابق و مطالعه ی مسوّده مکتوب امکان ندارد، و چون این محفل همواره خود را مکلّف می بیند که با استناد به اسناد سخن گوید درباره ی قالب چنین مکتوبی سکوت می کند و کلمه ای به عنوان تصدیق یا تکذیب نمی نویسد. ولیکن حق این است که درباره ی مضمون آن و علی الخصوص درباره ی توضیحات ضمیمه که به قصد تخدیش اذهان بهائیان نگاشته و در بسیاری از خانه های آنان پراکنده اند ساکت ننشیند. و چگونه می توان سکوت کرد، و حال آنکه نویسندگان آن مقاله به درج خبری از صفحه ی ۲۹۲ شماره ی ۵ سال ۴۲ نشریه ی اخبار امری پرداخته اند، و لیکن در همانجا که به نقل این خبر از روزنامه های رسمی کشور اشاره می شود کلام خود را بریده اند، چنانکه گویی خواسته اند نشریه ی اخبار امری را مبتکر درج خبر شمارند. عجیب تر اینکه از نقل بقیه ی خبر نیز که با درج تصاویر متعدّد حکایت از عجایب اعمال بعضی از اشخاص می کند و ربطی به اهداف قیام ندارد، و این اشخاص به سبب ارتکاب همین اعمال در هر کیش و آئین مستحقّ نکوهش می شوند، چشم پوشیده اند.
به همین سبب اینک بر این محفل لازم می آید که بقیّه ی مطلب را عیناً از همان شماره ی اخبار امری نقل نماید تا حقیقت امر را بر خوانندگان معلوم سازد.[۱] آن مطلب این است: « البتّه مطابق معمول اراذل و اوباش که همواره در پی وقت مناسب برای اذیّت و آزار یاران ستم دیده و حزب مظلوم می باشند، در طهران نیز به گلستان جاوید حمله ور گردیدند و کلّیه ی بنای این مؤسّسه را آتش زدند، اثاثیه و لوازم آن را به غارت بردند، دستگاه شویخانه و موتور و منبع آب و شبکه ی لوله کشی و برق را به کلّی منهدم نمودند، تعدادی از درخت های باغ را آتش زده، گل کاری ها و کلّیه ی آثار زیبایی را معدوم نمودند. در قبوری که ضمن سنگ های قیمتی، آهن هایی به صورت پایه و زنجیر و آلاجیق و غیره به کار رفته بود، کلّیه را معدوم نموده و به غارت بردند. سنگ های قبور را شکستند و خسارات کلّی به احبّای عزیز الهی وارد ساختند. عکس های متعدّدی از این وضعیت گرفته شده و در مقامات رسمی ادّعای خسارت گردید و حتّی نمایندگان مربوطه محل را بازدید و خسارات پیشنهادی را قریب به یک میلیون تومان برآورد نمودند. بعضی از آن عکس ها در این شماره به نظر یاران الهی می رسد.[۲] در کاشان وحشیگری اراذل و اوباش به مراتب شدیدتر بود. چنانکه در دو فرسنگی این شهر در آران به حظیرة القدس و منازل و دکاکین احبّای الهی حمله ور شدند و اموال قریب هشت عائله از یاران عزیز رحمانی را به کلّی معدوم نموده و این مظلومین را از هستی ساقط کردند. شرح این تعدیّات و مظالم مشروحاً و جز به جز به مقامات انتظامی صورت داده شد و اشخاصی را که در مظانّ اتّهام بودند دستگیر نموده تحویل مقامات فرمانداری نظامی و هیأت های قضایی دادند ولی پس از چندی متأسّفانه در همان روزهای اوّلیه وسائل آزادی متّهمین کاشان فراهم شده با تشریفات خاصّی یعنی با کشتن گاو و گوسفند و چراغانی و استقبال شایان توجّهی مجدّداً به کاشان و آران وارد گردیده و عربده و هیاهو و اغتشاش را مجدّداً شروع کردند.»
ملاحظه می فرمائید که کسانی در شهرها به قبرستان تاخته اند، سنگ های قبور را شکسته اند، به مرده شوی خانه حمله برده اند، درختان را آتش زده اند، در روستاها خانه های مردم را تنها به جرم تدیّنشان به دیانت بهائی بدون کمترین ارتباطی با انقلاب، به غارت برده اند و عائله های آن بی گناهان را از هستی ساقط کرده اند. آیا شرط انصاف است که مقاله نگاری اینان را در مقاله ی خود « مردم بپاخاسته برای استیفای طبیعی ترین حقوق مشروع خود» بخواند و با کتمان اعمالی که از آنان سرزده است، و با صرف نظر از نقل مطلبی که حکایت از این ماجرا می کند، نکوهش آنان را مجاز نشمارد، و بدین ترتیب این اشخاص را در ردیف اصحاب قیام قرار دهد؟ آیا شرط انصاف است که مقاله نگاری به رهائی مرتکبین حمله و غارت و تجاوز در همان روزهای نخستین و تجلیل و تکریم آنان با قربانی و چراغانی و شادمانی اشاره نکند؟ به عللی که می توان برای این ترک تعقیب فوری تصوّر کرد ناظر نباشد و همچنان این جماعت را جزو اهل نهضت محسوب دارد؟ بالاخره آیا شرط انصاف است که مقاله نگاری، تنها به قصد اینکه افکار را بر ضدّ اهل بهاء برآشوبد و آبی گل آلود کند و ماهی بگیرد، بهائیان را مخالف علمای اعلام و حجج اسلام بینگارد؟
درباره ی این نکته ی اخیر توضیحی به اختصار باید داد. دوستان مسلمان ما خود تصدیق می کنند که همه ی کسانی که در ذیّ روحانیت قرار دارند روحانی نیستند. همه ی کسانی که عبا بر دوش افکنده و عمّامه بر سر نهاده اند جزو اهل علم به شمار نمی آیند. برای اثبات صحّت این قول همین بس که گوییم در همین روزها تعداد کثیری از کسانی را که لباس روحانیت در بر دارند گرفته و برده و به زندان افکنده اند، یا لباس اهل علم را از پیکرشان به در آورده و به امان خدا سپرده اند. و از همین رو در همین ایّام مراجع مذهبی شیعه و عموم مردم ایران کسانی را که در زیّ علمای دین در میان مردم به سر می برند بر دو قسم روحانی و روحانی نما تقسیم می کنند و روحانی نمایان را شایسته ی طعن و ملامت و حبس و تعقیب می شمارند.
ولیکن در این میان مقاله نگاری به انکار این حقیقت می پردازد یا در برابر آن دیده بر هم می نهد تا بتواند بهائیان را به باد ناسزا گیرد، و آنجا که در بعضی از کتب و آثار و مقالات و مکاتیب آنان از « علمای بدعمل» یا « جهلای معروف به علم» یا « ارباب عمائم» یاد می شود منظور آنان را جمیع علمای شیعه بینگارد، بر آن همه توصیف و تعریف که از علمای اعلام و فقهای عظام در این اوراق و آثار می شود خطّ بطلان کشد، ملّت و دولت را از اهداف اصلی و مقاصد حقیقی خویش باز گرداند، به تعقیب و تعذیب جمع مطیع و صبور و بردبار و بی آزاری مانند اهل بهاء مشغول دارد و همچنان متوقّع باشد که کسی در حسن نیّت او تردید روا نشمارد. اگرچه او خود نیک می داند که « روحانی» و « روحانی نما» چه تفاوتی دارند، و از این نکته هم غافل نیست که روحانی نمایان به جای علم و تقوا و زهد و امانت تنها به عبا و ردا و عمّامه اکتفا می کنند، و با بحث الفاظ نیز تا این حد آشناست که چنین کسانی را به جای علما باید « ارباب عمائم» یا « جهلای معروف به علم» یا « علمای بد عمل» نامید. مع هذا کلامی از حضرت عبدالبهاء را در بیان تفاوت این دو صنف و تجلیل مقام دانایان راستین نقل می کند تا نویسنده ی مقاله شاید به مقام انصاف بازآید و بر پیروان چنین سروری تا این حد ستم نراند. حضرت عبدالبهاء می فرماید: « اگر به نظر دقیق ملاحظه نمائید آنچه شایع و واقع از اعتساف علمای بی انصافی بوده که از تقوای الهی محروم و از شریعة الله مهجور و از نار حقد و نیران حسد در جوش و خروشند. و امّا دانایان پاکدل، پاک جانند. هریک رحمت یزدانند و موهبت رحمان. شمع هدایتند و سراج عنایت. بارقه ی حقیقتند و حافظ شریعت. میزان عدالتند و سلطان امانت. صبح صادقند و نخل باسق. فجر لامعند و نجم ساطع. ینبوع عرفانند و معین ماء عذب حیوان. مربّی نفوسند و مبشّر قلوب، هادی اممند و منادی حق بین بنی آدم. آیت کبری هستند و رایت علیا. جواهر وجودند و لطائف موجود. مظهر تنزیهند و مشرق آفتاب تقدیس. از هستی خاکدان فانی بیزارند و از هوی و هوس عالم انسانی درکنار. در مجامع وجود سرمست محامد و نعوت ربّ ودودند و در محفل تجلّی و شهود در رکوع و سجود. بنیان الهی را رکن رکینند و دین مبین را حصن حصین. تشنگان را عذب فراتند و گمگشتگان را سبیل نجات، در حدائق توحید طیور شکورند و در انجمن تفرید شمع پرنور. علمای ربّانیند و وارثان نبوی. واقفان اسرارند و سرخیل گروه ابرار. خلوتگاه ذکر را صومعه ی ملکوت کنند و عزلت از غیر را وصول به بارگاه لاهوت شمرند و مادون ایشان جسم بی جانند و نقش حیطان و اضله الله علی علم، منصوص قرآن.»[۳]
پروردگان این تعالیم در غایت متانت با توسّل به صبر جمیل، از سکون خاطر برخوردارند و با اطمینانی که شرط ایمان است مطالب اشخاص را می خوانند، با مضامین الواح و آیات می سنجند، در قبال حقایق امور کسب بصیرت و تحصیل معرفت می کنند، و شکرگزار کسانی می شوند که آنان را بدین سان به تأمّل و تفکّر وامی دارند و پیوسته در معرض موهبت پروردگار فرا می نهند تا دم به دم توسّل به حبل توکّل نمایند و بر قوّت ایمان و کثرت اطمینان بیفزایند. « هو الّذی انزل السّکینة فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایماناً مع ایمانهم و لله جنود السّموات و الارض و کان الله علیماً حکیماً.»[۴]
[۱]- از صفحه ی ۲۹۲ تا صفحه ی ۲۹۵ شماره ی ۵ سال ۱۳۴۲ نشریه ی اخبار امری [۲]- نه قطعه عکس از اماکن و منازل و مقابر ویران شده در اصل نشریه درج شده است. [۳]- رساله ی سیاسیه، صص ۶۸- ۷۳. [۴]- سوره ی فتح، آیه ی ۴. ———— منبع: دکتر علی مراد داوودی،جلد سوم صفحه ۱۱۹ ، تهیه و تنظیم وحید رافتی
|