علیمراد داوودی
ابوالقاسم فیضی
رحمت الله مهاجر
شهدای بهائی ایران
ابوالفضائل گلپایگانی
حیدرعلی اصفهانی
مری ماکسول
| عهد و میثاق |
| ابوالفضائل گلپایگانی - رقائم |
|
بسم ربّنا ربّ الارض و السّماء
روحی لحضرتک الفداء، رقیمه ی شریفه ی 22 رجب آن حضرت که حاوی حوادث عجیبه بود زیارت شد و از وقایع آن حدود حیرت لابل حسرت و زجرت حاصل گشت. اسأل الله تبارک و تعالی ان یحفظ عباده من الزّلة و الغوایة و عن زیغ القلوب بعد البصارة و الهدایة و ان یجعلنا من الّذین آووا الی کهف امره المتین و استضائوا من نبراس کتابه المبین انه هو ولیّ عباده المخلصین. یا سیّدی الجلیل، حوادث مدهشه ی این ایّام موجب سکون و سکوت قلم و زبان ارباب کتابت و خطابت گشته و ظهور آرای عجیبه علّت اضطراب و توحّش قلوب صافیّه ی مطمئنه شده است. فدوی در آغاز ایّام صعود که انگشت قدرت کتاب تکوین را ورق زد و لسان عظمت آیات فراق بر ارباب میثاق تلاوت فرمود، چون تفرّس اختلافی در اعضای متّحده ی امر نمود، باب مراسلت بلکه مخالطت را به قدر مقدور با کل مسدود داشت و به ذیل تفرّد و انقطاع تمسّک شد که مبادا نظر به ضعف قوای بشریّه خطایی صادر شود و موجب اختلاف کلمه ی احباب گردد و نتیجه اش در دفتر خلود مخلّد و مؤبّد بماند. یا سیّدی الجلیل، حق جلّ جلاله فرموده است گذشته آینه ی آینده است. نقشه ی اعمال سابقین در دست است و خارطه ی اختلافات امم ماضیّه در نظر، چگونه دلی باشد از سنگ سخت تر و بصری از بصارت خالی که بر مفاسد اختلافات امم آگاه باشد و از موجبات اختلاف اجتناب ننماید؟ ( و لاتکونوا من المشرکین من الّذین فرّقوا دینهم و کانوا شیعاً کلّ حزب بما لدیهم فرحون)، و اعجب از همه اینست که حق جلّ جلاله در کتاب مستطاب عهد که آخرین کتابی است که به قلم اعلی مرقوم فرموده و جمیع مناهج فلاح و نجاح را در آن مبیّن و معلوم داشت، بیان را در نهی از اختلاف مؤکّد فرمود و در دو موقع عباد را از اختلاف آرا و تشتّت اهوا منع نمود. باشد که قلوب قاسیّه انتباه یابد و از سیل بوار و دمار کناره گیرد، فلیحذر الّذین یخالفون عن امره ان تصیبهم فتنة او یصبهم عذاب الیم. یا سیّدی الجلیل، تقریباً از سه هزار و پانصد سال پیش که می توان از تاریخ چیزی مستفاد داشت در هر قرن حق جلّ جلاله به ندای جهانگیر عالمیان را اعلام فرمود که «یوم الله» فرا رسد و آفتاب حقیقت طلوع فرماید و دور اوهام طی شود و ظلمت اختلاف از عالم زدوده گردد، جهان بر دین واحد و کلمه ی واحده استقرار یابد و انوار علوم و تقدّمات فنون عالم را منوّر و متمدّن گرداند، احقاد مکنونه در صدور احزاب به محبّت و وداد تبدیل شود، جنگ و جدال از عالم برافتد بلکه آلات حرب به ادوات کسب مبدّل گردد، دور ارباب ظلم منقضی شود و زمام امور در کف اهل عدل و احسان آید، و خلاصة القول جهان آرایش نو گیرد و گیتی از نور رب منوّر شود و عالم جنّت ابهی گردد و نسیم حیات ابدیّه بر عالم بوزد و عظام رمیمه نشئه ی بدیعه پذیرد و معنی « و تری الارض غیر الارض» ظاهر شود و تفسیر « و الامر یومئذ لله» باهر آید، « یا رب جهات امکان لبریز خرّمی باد/ زین نفحه ی مقدّس، زین نشئه ی معظّم». و اگرچه به شواهد کثیره توان دریافت که در این لیل مدلهم مجهول الابتداء، پیوسته مردان خدا طلّاب هدی را به بشارات مذکوره خوشدل و امیدوار می داشتند و عقل منوّر نیز تصدیق فرماید که اگر عالم رتبه ی بلوغ نیابد کتاب تکوین دفتر ابتر باشد و شجره ی خلقت شاخ بی بر و اتّفاق ملل بر انتشار حشر عظمی و قیامت کبری در این مسأله شاهدی امین است و برهانی متین، لکن بر حسب شهادت کتب موجوده نخست کسی که صفحات الواح را به این بشارت مزیّن فرمود سیّد عظیم حضرت کلیم بود و پس از وی هر یک از انبیای بنی اسرائیل قرناً بعد قرن قوم را به این بشارت یادآوری فرمودند تا آنکه بارقه ی روح القدس از اراضی مقدّسه بدرخشید و ترانه ی بدیع انجیل به قرب ورود این یوم جلیل بلندآوازه شد و کلمه ی مقدّسه ی « توبوا فقد اقترب ملکوت الله» از لسان مبارک آن دو شهید کوی دوست یحیی و عیسی مسموع. جهانیان گشت و ارض معارف بر این محور ششصد و بیست و دو سال گردش نمود تا آنکه سپیدی صباح از جانب بطحا بدمید و علامت انقضای لیل الیل ظهور یافت و اعظم اشراط یوم جزا، خاتم انبیا، علیه آلاف التّحیّة و الثّناء، قیام فرمود و ندای « اتی امرالله فلاتستعجلوه» ارتفاع یافت و صیحه ی « اقترب للنّاس حسابهم و هم فی غفلة معرضون» مسموع ملل گشت و قلوب طلّاب هدایت به بشارت قرب ورود یوم موعود و ظهور طلعت محمود امیدوار گردید و صفحات کتب از بشارات و علامات مملو گشت و عالم بر این امید یک هزار و دویست و شصت سال همی گردید تا آنکه آن نجم درّی الهی از افق فارس متلألأ شد و روشنی صبح صادق آشکار گشت و ندای جانفزای « بشری بشری صبح الهدی تنفّس» آفاق را پر کرد و به حکم تحدید صریح آن حضرت بر یک واحد قلوب ارباب درایت به قرب طلوع آفتاب حقیقت اطمینان یافت. در این حال، یا حبیبی و سیّدی، چنانکه بودی و دیدی و دانی «یوم الله» و «یوم الملکوت» فرارسید و حق جلّ جلاله پرده از وجه بی مثال برگرفت و انوار وجه منیرش آفاق را روشن و منوّر فرمود و زلال حقایق از قلم مبارکش جریان یافت و مائده ی سماویّه که جمیع ملل بر آن جمع توانند شد بگسترد و سراپرده ی توحید و یگانگی حقیقی را مرتفع فرمود و شریعت مقدّسه که اصلاح عالم و رفع اختلافات امم جز بدان معقول و متصوّر نیست تشریع نمود و در انجام، کتاب مستطاب عهد را که جامع جمیع شرایط نجاح و فلاح است، مرقوم داشت و جمیع را به حبّ اغصان سدره ی مبارکه و افنان شجره ی طیّبه و حفظ مقام ملوک و امرا و احترام ارباب فضل و علما امر فرمود و از سب و شتم و جنگ و جدال و تفرّق و اختلاف نهی نمود و زمام امر را به کف کفایت حضرت غصنه الاعظم و فرعه الاقدس الاقوم مولی الوری و النّور السّاطع من افق العلی نوّر الله بحبّه و ولائه قلوب اولی النّهی بسپرد و کل را به اطاعت و توجّه به وجه منیرش مأمور داشت و دفتر لقا را فروپیچید و به افق اعلی صعود فرمود و تمّت کلمة ربّک صدقاً و عدلاً لا مبدّل لکلماته و هو السّمیع العلیم . فکان بعدک انباء و هنبسة/ لو کنت شاهد شاهدها لم تکثر الخطبا یا سیّدی الجلیل، از این مقدّمه توان دریافت که امری بدین عظمت که معنی نبوّت، اخبار از اوست و مقصود از شرائع، تقریب خلق بدو، و جمیع انبیا و رسل مبشّر او، نقشه ی تشریع و انتشار و صدور و ظهور آثار او ازلاً فی علم الله مؤسّس و مقدّر بوده است و تخطّی از دائره ی چنین امری درقوّه ی اکابر نیست تا چه رسد به اصاغر، و البتّه مؤیّد است به وجودات راسخه و منصور است به قوّت قوّیّه و ابداً اهوای مضلّه موجب وهن آن نتواند شد و اختلاف آرا سبب اختلال آن نتواند گشت و اینست مقصود از کلمه ی مبارکه ی « یا اغصانی، در وجود قوّت عظیمه و قدرت کامله مکنون و مستور، به او و جهت اتّحاد او ناظر باشید نه به اختلافات ظاهره از او». یا سیّدی الجلیل، چون دواعی اختلاف آرا در آغاز هر امر خطیری مقرّر است خاصّه اگر حبّ ریاست موجب استهوای اصحاب جهل مرکّب شود و قساوت قلب و مروّق از سبیل مستقیم، ورع بدان منضم گردد، لذا حق جلّ جلاله ظلم اعدا و مظلومیّت و عدم سلطه ی احبّا و فقدان ثروت و تعمیم فقر و مسکنت را که اعظم اسباب اضمحلال دواعی نفسانیّه است برای دفع طواری اختلاف و اخماد نار اعتساف حاجزی متین و سدّی رصین مقرّر داشت. ملاحظه مفرما که آن نفسی که به غیر اذن الله می گوید من موسی هستم، اگر زوابع هائله ی قهّاریّت اعدا نبودی و ثروت و مکنت طائله بدان منضم گشتی چه می گفت و چه می کرد. بلی یا حبیبی، بروز دواعی عجیبه و ظهور حوادث غریبه در یوم الله در کتب سماویّه منصوص است، ولکن زوال و اضمحلال آن نیز در همان کتب مسطور است و مذکور، دل خوش دار و به حبل صبر متمسّک باش که امواج هائله ی این بحر آشفته به یک لطمه هزاران از این نفوس خیالیّه و تصوّرات وهمیّه را محو و زائل نماید. حق جلّ جلاله شارع این امر اعزّ اعلی است و او عزّ اسمه مراقب و ناظر از منظر ابهی. زود باشد که افکار و اوهام باطله زائل شود و کلمه ی حق ثابت و استوار آید و معنی « و خشعت الاصوات للرّحمن فلا تسمع الّا همسا» ظاهر و هویدا گردد. افزون چه نگارم، پیوسته نضرت نعیم از وجه کریمت لامع باد. در یوم 14 شهر شعبان سنه ی 1314 در قاهره ی مصر اقلّ عباد، ابوالفضل، معروض می داشت.
منبع: رسائل و رقائم جناب میرزا ابوالفضائل گلپایگانی نوشتۀ روح الله مهرابخانی صفحۀ 24 |