علیمراد داوودی
ابوالقاسم فیضی
رحمت الله مهاجر
شهدای بهائی ایران
ابوالفضائل گلپایگانی
حیدرعلی اصفهانی
مری ماکسول
| حیدرعلی اصفهانی |
|
شاید به جرأت می توان گفت که شرح زندگانی جناب حاجی میرزا حیدرعلی اصفهانی یکی از خاطرات جذاب وزیبائی است که این مرد دانا و توانای تاریخ بهائی از خود به یادگار گذاشته است . ایشان در ابتدای جوانی به حضرت باب ایمان آوردند وبا صفای قلب وایمان خالصی که داشتند به شناخت مقام حضرت بهاء الله در زمانی که هنوز کسی ایشان را نمی شناخت پی بردند. سال ها بعد جناب حاجی میرزاحیدرعلی موفق به زیارت آن حضرت در ادرنه شدند و به مدت هفت ماه در آن مکان مشرف بودند و عبودیت و بندگی آستان آن حضرت را تاج افتخار خود می دانستند . جناب میرزا حیدرعلی بعد از این زیارت مأمور تبلیغ در نقاط مختلفه ایران گردیدند . لوح مبارک که از ادرنه به افتخار ایشان نازل گردیده گواه صادقی بر این مدعی است ونشان دهنده یک ارتباط واقعی بین عاشق ومعشوق حقیقی است . او از دوری محبوب خود می گرید و ناله و زاری می کند اما در عوض آن مولای مهربان اورا دلداری داده وشریک خود در بلایا می سازند که موهبتی بزرگتراز آن دیده نشده است . جناب حاجی میرزا حیدرعلی به مقام حضرت عبدالبهاء نیزآگاه گردیدند و از مدافعان سرسخت عهد و میثاق بودند وتا آخر ایام حیات ، وجود و زندگی خود را وقف خدمت وتبلیغ این آئین نازنین نمودند . راه عارفانه و عاشقانه و دلیرانه این مرد بزرگ عصر رسولی آینه تمام نمای زندگی مردان وزنان قهرمان آن زمان است . شیرزنان و دلیر مردانی که اگرچه به میدان شهادت راه نیافتند اما زندگی آنان سراسر عشق بود و ارادت ، شهامت بود و شجاعت ، سخاوت بود و عطوفت ، انقطاع بود و ازخودگذشتگی . آنان درس استقامت ومردانگی را به همگان آموختند وبا حرکات و رفتار خود مردمان را به بهت و حیرت واداشتند و مصداق کامل این بیان مبارک گشتند که می فرماید : " وکن کشعلة النار لاعدائی وکوثرالبقاء لاحبائی " ( مانند شعله آتش برای دشمنان ومثل چشمه حیات برای دوستان من باش ) . مطالعه زندگی این رادمرد بزرگ وبی نظیر و شوخ طبع و شیرین سخن بهائی ما را متوجه می سازد که چگونه ایشان با وجود زحمات و صدمات زیادی که در این راه متحمل شده اند هرگز امید و توکل خود را ازدست نداده وپیوسته به خدمت قائم بوده اند وهیچ مشکلی نتوانسته است ایشان را افسرده و نا امید سازد ویا ذره ای از استقامت و ایمان ایشان بکاهد . جناب حاجی میرزا حیدرعلی در همه حال ، چه زمانی که مشرف بوده اند وچه اوقاتی که به تبلیغ مشغول ویا در حبس وزندان بوده اند ، پیوسته شاکر وحامد بوده وبا سرور تمام از داستانهای زندگی پربار خویش سخن گفته اند . هرگز از لغت " من " استفاده نکرده اند وهمیشه خود را فانی خوانده اند . کتاب شرح حال خود رابنام " بهجت الصدور " نامیده اند وآن را به نه قسمت تقسیم وهر قسمت را بنام یک بهجت اختصاص داده اند وجالب توجه است که مثلاٌ در بهجت چهارم وقایع اسارت و محبوس شدنشان را همراه با شش نفر دیگر از احباب درمصر وخرطوم وسودان نگاشته اند و وقایع زندان وچگونگی کند و زنجیر شدنشان و انتقال از زندانی به زندان دیگر را در حالی که هر دو نفر با کند در دست و زنجیر در پاها بهم متصل شده بودند به شیرینی هر چه تمام تر توصیف نموده و می فرمایند : " در همان حال از تماشای یکدیگر به خنده افتاده بودیم اگرچه همین خنده سبب درد و رنج بیشتری می شد اما باز هم خاطره دیگری به نظرمی رسید و با تعریف آن بیشتر شاد ومسرورمی شدیم " . حقیقتاً انسان متحیر می شود که چگونه یک نفر می تواند این همه درد و رنج را تحمل نماید و نامش را بهجت بمعنی فرح وسرور بگذارد !! این نیست مگر از ایمان راسخ و وفای خالص وعشق بی ریای او به معشوق حقیقی خود . ایشان حتی لحظه ای قرار وآرام نداشتند وتمام ایام حیات پربرکت خود را که افزون از نود سال بود به تبلیغ و خدمت ویا نسخه برداری از الواح وآثار گذراندند و نهایتاً هم به کسب رضای محبوب موفق گشتند . روزهای آخر ایام حیات را به امر حضرت عبدالبهاء در ارض اقدس مشرف و مقیم گشتند وبه اشاره آن مولای عزیز ومهربان ، درحالی که بیش از هشتاد سال از سنشان می گذشت به نوشتن خاطرات خود پرداختند و هدیه ای ارزنده از تاریخ امر بهائی را برای آیندگان باقی گذاشتند. |