علیمراد داوودی
ابوالقاسم فیضی
رحمت الله مهاجر
شهدای بهائی ایران
ابوالفضائل گلپایگانی
حیدرعلی اصفهانی
مری ماکسول
| شجاع الدوله |
| حیدرعلی اصفهانی - داستان های کوتاه |
|
به قوچان وارد شدیم . حاکم شهر جناب شجاع الدوله مرد بسیار مقتدر وتوانائی بود . وبا جناب فاضل قائنی وجناب نبیل اکبر وحضرت شهیدبن شهید جناب روحی ملاقات نموده بود . در همان اوقاتی که ما به قوچان رفتیم شخصی هم که نسبت به امر مبارک بسیارکینه وغرض داشت اما خود را به ظاهر بی غرض نشان می داد وپنهانی برعلیه امر مردم راتحریک می نمود به قوچان وارد شدوچندروزی هم میهمان شجاع الدوله بود . من متوجه شدم که او ممکن است در قلب شجاع الدوله هم ایجاد شبهه نماید لذا خواستم که با شجاع الدوله ملاقاتی داشته باشم وچون نوکرهایش دائماٌ با ما آمدورفت داشتند تقاضا کردم که در خلوت ومحرمانه آمدن فانی را به عرض برسانند . شجاع الدوله هم من را خواستند . وسئوال نمودند که کیستم و چکاره ام . عرض شد : شخصی سیاح هستم . فرمودند : درحین سیاحت به عکا هم رفته ای ؟ و اسم مبارک را آورده وگفتند که ایشان را دیده ای؟ . عرض شد : بلی ، رفته ام وایشان را دیده ام . فرمود : چه می گویند ؟ و ادعایشان چیست ؟. عرض شد: خود را موعود جمیع ادیان می دانند وآنچه را از انبیای قبل به روایت شنیده ایم در باره ایشان صدق می کند . بعد از بیانات وآیات والواح فارسی هم مقداری برایشان تلاوت کردم . سپس گفتم که من از این طایفه نیستم وبدون غرض به حضورشان مشرف شدم و بدون مرض آنچه دانسته ودیده ام برایتان تعریف کردم . فرمود : تا نفسی ایمان وایقان به امری نداشته باشد این گونه صحبت نمی کند واین قدر از بیانات او را حفظ ندارد . پس معلوم است که تواز این نفوس هستی . پس بامن بی پرده صحبت کن چون من موذی ومغرض نیستم . عرض شد : اگر فانی مؤمن وموقن است باید حضرتش را در جمیع جهات اطاعت کنم . ایشان فرموده است که : اگر طالب سالک مجاهدی یافت شد با او از دلائل ظهور صحبت کن . وازقرار معلوم جنابعالی طالب سالک نیستید . زیرا وجود مبارک ومقدسی که ده هزار نفر ویا زیادتر به محبتش جان را فدا نموده اند ازنوع ا فراد معمولی مردم نیست وباید با تعظیم اسم مبارکش را ذکر نمود . وچون با احترام ذکر ننمودید ، پس طالب سالک مجاهد نیستید. خدا بیآمرزدش ، فرمود : حضرت بهاءالله جل ذکره . بعد سخنان دروغ ونادرست آن شخص را ذکر کرد و غرض ومرض اوثابت شد . وتهمت های اورابرای شجاع الدوله اثبات نمودم . بسیار خوشش آمد وخواست محلی برای پذیرائی من مشخص کند که با التماس عذر خواهی نمودم . ایشان گفتند : پس باید هرروز صبح جهت صرف چای در خدمتش باشم وبعد از فراغت ا ز نهار مرخص شوم . من هم پذیرفتم ومدت پنجاه روز در خدمتشان بودم واز جمیع جهات حجت بر ایشان تمام شد. وبعد از ظهر ها هم مردم فوج فوج می آمدند وصحبت می شد واذعان واعتراف می نمودند .
منبع: عشق و ایمان تهیه و تألیف م.وحدت حق (حقیقت جو) - صفحه 66 |