مترجم سایت

English Arabic Bulgarian Chinese (Traditional) French German Hindi Italian Japanese Korean Norwegian Polish Portuguese Russian Spanish Swedish Turkish Persian

شهدای بهائی ایران

ابوالفضائل گلپایگانی

نویسندگان و کتب امری

خطاب به یکی از مهاجرین کشورهای عربی- از حیفا- 24 دسامبر 1978
ابوالقاسم فیضی - نامه ها

محبوب بزرگوار...

روحی و ما اعطانی ربّنا العظیم لزیارتکم العطشان عطشان.

آنجا که تویی آمدن من مشکل/ آنجا که منم هزار مشکل در دل

یکی از مشاهیر ادبای انگلستان به اسم دکتر جانسن غالباً این جمله را در جمع مصاحبان خود می گفته است: « ای خدای عالمیان، عمق جهل و غباوت بشر تا کجا می رود؟» این را در دو قرن قبل می گفته است. اگر امروز بود چه می گفت؟ آیا طاقت داشت که بنشیند ببیند که ابنای انسان روز به روز از خالق عالم امکان دور و دورتر رفته و به حدّ نامحدودی در صحراهای نادانی و لجبازی با خود متفرّق گشته و نیز روز به روز کسانی که در این تیه سرگردانی گم و گور می گردند حسابش با کرام الکاتبین است. جمعی معدودند که دائماً دست به آسمان خالق یکتا بلند فرموده صبح روشنی می طلبند و قرب صلح و راستی می جویند و عجیب این است که در این ظلمت بی پایان، لمعات وجود این معدود از هر حدود نمایان است. به فرموده ی مولای عالمیان این گروه ستم دیده چون خمیر مایه ی عالم انسانی اند و روز به روز با وجود قلّت عدد و معروف نبودن به قدرت نقره و زر تأثیرات آفاقیّه و انفسیّه شان آن به آن عمیق تر شود به طوری که آن زمان برسد که صاحبان فهم و ادراک فریاد این المفر برآرند و این المقر بگویند و رو به سوی کعبه ی جانان بشتابند و عالم انسانی را هدایت به وحدت فرمایند و آثار بدویّت و خشونت و تفرّق و مسکنت و توحّش و حمل اسلحه را کنار گذارند و مستعدّ صلح و سلام و برادری و تفاهم گردند. آن روز خرمن برداری اصحاب هجرت و تفرّق و تشتّت است که کل را به ساحت قدس صلح و سلام و برادری و آرامش و جوش و خروش روحانیّت و وحدت گسیل دهند و اجر ما لانهایه ی سرور و بهجت را از دست مکرمت حضرت قادر یکتا اخذ فرمایند. هرچه آن روز بعید به نظر می رسد ولی سرعت تقرّبش زیاد است زیرا می فرماید کار به جایی رسد که بنیه ی عالم انسانی تحمّل این مصائب ما لایطاق را نخواهد داشت لذا به سوی صلح و آشتی خواهد شتافت.

فانی دانی که در تیه هجر و آتش فراق رفته رفته فنای محض می گردد فقط برای وفود آن یوم زنده است که بچّه ها بزرگ شوند، اولاددار شوند، اقلّاً در آن اراضی به زیارت اولاد و احفاد آنان مشرّف گردد. در این سنه که مدّت شش ماه آن در اسفار بودم و به علّت خستگی همین سفرهاست که مبتلا به دردهای گوناگونم و بالاجبار بدین بیمارستان وارد شده و افتاده ام، امّا آنچه در این شش ماه دیدم دائماً سراسر وجودم را قوّت روحانی می بخشد، زیرا نبعان روحانی در هر دم و آنی و در هر نقطه و مکانی زیارت نمودم. به راستی همان است که در قبل فرموده بودند که ذات الوقود است رخ داده، بدون نفت و کبریت و فتیله خود آتش می گیرد. آخرین نقطه ی سفرم جزیره ی قبرس بود. همه ی یاران عزیز می دانند که مرکز تبعید ازل بود و هیکل مبارک حضرت ولیّ امرالله فرمودند به محض آنکه امرالله در آن جزیره استقرار یابد جزیرة الشّیطان به جزیرة الرّحمن تبدیل خواهد شد. حمد خدای را شد آنچه که فرمودند. در مدّت قلیلی که عصبه ی مجلّله ی الهیّه امر به تأسیس محفل ملّی فرمودند محافل محلیّه تشکیل شد و گویی بعد از آن زوبعه ای روحانی روی داد که هر چه آشغال بود با خود روبید و به دیار نیستی همه را کوبید. چند سال قبل که آنجا بودم از ازل فقط یک دختر باقی، در حدود 80 سال، و دیگر کسی نبود و کسی را نداشت ولی هنوز قیام بر عداوت می کرد، آتش کین می افروخت و هر چه سرش بر سر نومیدی می خورد در حرکات همجیّه مصرتر می گردید. در این سفر دوستان گفتند آخرین عضو فامیل ازل از بین رفت و درست در همان میقات عدّه ی مقبلین در جمیع اطراف آن جزیره رو به افزایش یافت به طوری که عدّه ی مراکز خیلی تفوّق یافت و پیر و جوان، مهاجر و مقیم، کل با شور و ولهی بدیع به خدمات سترگ مشرّفند. به راستی لذّت ها بردم که هنوز مذاق جان را شیرین می دارد و اثر دیگری که دلیل بر تقدّم و تجلّی امر است بیداری و هشیاری و کمال کودکان است. دیگر بچّه های احباب از آنها نیستند که روی زمین بنشینند گریه کنند از سر و صورتشان بریزد و هیچ کاری جز گریه و لجبازی نداشتند. امروز هر جا هر یک چون تلمبه ی آتش اند، خودشان مبتدی دارند بالاستقلال خدمت می کنند و تبرّعات می دهند، در مجالس صحبت می کنند، خود را وارد مذاکره می نمایند و درس اخلاق ها بالمرّه نوعی بدیع است که هر طفلی مستقلّاً سؤال می کند، درس بیشتر می طلبد، مناجات زیادتر می جویند، تقبّلی از پول کیسه ی خود می دهند. اینها فواکه بدیعه ی شجره ی لاشرقیّه و لاغربیّه است که باید طبق رشد و نموّ سدره ی تقدیس جلو روند، رجال شجیعه ی بارزه ی امر گردند و نسای طاهرات باسلات شوند، بنویسند، نطق کنند، تدریس فرمایند، ابلاغ کلمة الله نمایند، در کتب مقدّسه تمعّن وافر داشته باشند که میادین فداکاری و خدمت بالمرّه از آنچه امروز در برابر خود می بینیم اوسع و اجمل و اعلی و اکبر است، تا برای آن روز مهیّا گردند البتّه عربی، فارسی و انگلیسی را با کمال تبحّر و ولع تحصیل فرمایند، بنویسند، ترجمه کنند، بایستند و نطق های مکمّل به السنه ی مزبوره بفرمایند. اهداف حیات نسل بدیع سر به قلل جبال می زند، قورباغه نیستند که در برکه ای شناوری نمایند، نهنگ فرهنگ جهانند و باید در اقیانوس ها شناوری فرمایند. فانی در روزگار دوری و جدایی در عالم خیال همه را در آغوش دارم، به جهت جمیع ادعیه ی خالصه ی مستمرّه تقدیم می دارم و برای لحظه ای دیدار و جلوه ای از روی آن عزیزان دلدار در تقلّا و جوششم. جانم فدایت، فیضی.

 

منبع: خوشه هائی از خرمن ادب و هنر جلد دهم صفحۀ 250

دانلود با فرمت PDF