علیمراد داوودی
ابوالقاسم فیضی
رحمت الله مهاجر
شهدای بهائی ایران
ابوالفضائل گلپایگانی
حیدرعلی اصفهانی
مری ماکسول (روحیه خانم)
نویسندگان و کتب امری
| مری ماکسول ( روحیه خانم) |
| مری ماکسول ( روحیه خانم ) - شرح حال |
|
" گزارش رسيده است كه دختر كوچكي خانه مستر و ميسيز ماكسول ساكنين مونتريال (كانادا) را متبرك گردانيده است."(1) اين اطلاعيه در اگوست 1910 ميلادي در روزنامه نجم باختر سبب سرور و شـادي خاندان ماكسـول و كليه دوستان و احباي آن سامان گرديد. خانم مي ماكسول مادر بزرگوار اين دختر نيكو خصال طي عريضه اي به حضور حضرت مولي الوري شادي خود را از تولد نوزاد كوچكشان ابراز داشته و عرض نمودند كه خداوند مسئول ايشان را اجابت كرده و دختري به او عنايت فرموده است. حضرت عبدالبهاء روحي له الفدا در پاسخ او لـوحي عنايت فرمودند و او را به اين مواعظ مفتخر ساختند. قوله الاحلي: " اي بنت ملكوت نامه شما رسيد مضامين شعله افروخته نار محبت الله بود، لهذا سبب گرديد نهايت آرزوي تو حصول مولود بود كه در عكا رجا و التماس نمودي. الحمد الله دعا مستجاب گرديد و آرزويت حاصل شد و در گـلـستان زندگاني گلـي در نهايت ملاحـت و نظافت شكفتـه گشت. او را به تربيت الهي تربيـت كـن تا بهائي حقيقي گردد و به جان بكوش تا از روح القدس تولد يابد."(2) خانم مي ماكسول تمام تلاش و كوشش خود را براي تربيت اين نوگل زيبا بكار بردند و دستورات حضرت مولي الوري را بنحو احسن اجرا نمودند. در سال 1912 ميلادي وقتي حضرت غصن الله الاعظم به اروپا و امريكا مسافرت نمودند، افتخار پذيرائي ايشان در مونتريال كانادا نصيب اين خاندان گشت. حضرت مولي الوري دختر كوچك جناب مهندس ماكسول را مورد عنايت قرار دادند و او را به نام "روحيه" ملقب ساختند. از آن پس ايشان به لقب جديد يعني "روحيه خانم" شهرت يافتند. حضرت امة البهاء در اين باره مي فرمايند: "همه مرا روحيه خانم مي ناميدند و اين اسمي بود كه هيكل مبارك عنايت فرموده بودند. ولي پدر و مادرم اجازه داشتند مرا به همان نام اوليه "مري" بنامند."(3) حضرت روحيه خانم دوران كودكي و صباوت را در دامان پرمهر مادري مؤمن، خدوم و دانشمند سپري نمودند. نصايح و اندرزهاي مادر گرامي را پيوسته به خاطر داشته و از آن ياد كرده اند. در يكي از بيانات خود كه به زبان شيرين فارسي جهت ايرانيان مقيم كانادا ادا فرموده اند از اين خاطرات چنين ياد كرده اند: "مادرم به من نصيحت فرموده، آموختند كه اين دنيا دنياي عمل است. تو آزادي، نه به كلي آزادي، بلكه آزادي كه به امـر مبارك خدمت كني يا براي نفوس كـاري انجام دهي زيـرا در دنـياي بعد، ديگر قادر نخواهـي بود. آنجا كـاري انجام نمي گيرد..."(4) در جائي ديگر از بيانات مادرشان و اندرزهاي ايشان به گونه اي ديگر سخن گفته و نشان داده اند كه چقدر مادر در تربيت روحاني ايشان مؤثر بوده اند. "مادرم فرمودند: وقتي انسان اقبال به امر اقدس ابهي مي نمايد در حقيقت وارد دانشگاهي مي شود. ولي چه دانشگاهي! كه هـرگـز دوران آن به پايان نخواهد رسيد..."(5) حضرت روحيه خانم كليه دوران تحصيل خود را در موطن خود (مونتريال) گذرانده، بعد از اتمام دوره متوسطه در دانشگاه مك گيل MCGILL" " به تحصيل در رشته اقتصاد پرداختند در سال 1935 ميلادي به اتفاق خانواده به اروپا مهاجرت كردند و تحصيلات خود را در آلمان ادامه دادند. ايشان دوستدار هنر بودند و مخصوصاً به هنرهاي چيني و ژاپني علاقه وافري داشتند.(6) از دوران كودكي ايشان جز دو خاطره كوتاه به هنگام زيارت به اتفاق والدين خود در سال 1922 ميلادي ياد فرموده اند، ترجمه ديگري در دست نيست. لذا آن دو خاطره را از كتاب گوهر يكتا زيب اين اوراق مي سازد: "... به ياد دارم كه در سال 1922 شب صعود حضرت بهاءالله در بهجي بوديم صبح نوراني آن ليله ليلا بر اين كمينه بي نوا كه به دريافت آنقدر عنايات متحير و بي نهايت سرمست الـطاف لايتناهي رباني بودم در حضور حضرت ولي امرالله در اتومبيل سرباز هيكل مبارك جالس شده قصد رجوع به حيفا نموديم در اين موقع در عوالم طفلانه خود اصرار ورزيدم كه لب صندلي بنشينم. هيكل مبارك فرمودند " مبادا بيرون بيافتي "عرض كردم، مطمئن باشيد. "(7) خاطره ديگر مربوط به سفر بعدي ايشان است كه در يك سال بعد اتفاق افتاده و يـادآور عشق و علاقه زايد الوصف حضرت ورقه عـلـيا نسـبت بـه حضرت ولي عزيز امرالله است. حضرت روحيه خانم كه در دوران طفوليت ناظر بر اين عشق و علاقه بوده اند آن را چنين توصيف مي فرمايند: "خوب بياد دارم در سال 1923 كه با مادرم مشرف بوديم در بيت مبارك حضرت عبدالبهاء محفلي بود حضرت ولي امرالله در تالار بيت جالس و اديت ساندرسن و مادرم نزديك ايشان جالس و به زيارت مشرف بودند ولي من در اتاق حضرت ورقه عليا در حضور ايشان نشسته و در را بسته بوديم. آن ايام محفل زنانه و مردانه از هم جدا نبود ناگهان گويا يكي از زائرين شرقي از زيارت طلعت مبارك هيجاني در دل يافته خود را بر اقدام ايشان به نحوي انداخت كه صداي عجيبي آمد و اين صدا كه به گوش حضرت ورقه مباركه عليا رسيد با همه ضعف و ناتواني كه داشتند يك مرتبه از جا بلند شدند و از ترس اينكه مبادا به هيكل اقدس صدمه اي وارد آمده باشد با صداي بلند فرمودند: "چه خبر شده؟! بعد كه آمدند و خبر دادند كه حادثه اي نبود، جالس شدند ولي آثار خوف و هراسي كه نشانه تعلق و تعشقشان به هيكل اطهر بود مدتها بر چهره مبارك باقي ماند."(8) حضرت روحيه خانم سه سال بعد نيز به اتفاق دو نفر از دوستان مادرشان به زيارت حضرت ولي عزيز امرالله مفتخر گشتند. در بازگشت به موطن خود با روحي سرشار از نعمت زيارت اعتاب مقدسه و حضرت غصن ممتاز به خدمات امري ادامه مي دادند. مادر بزرگوار پيوسته هادي و راهنماي ايشان بودند. به طوري كه مي فرمايند: "مادر عزيز از اوان طفوليت مانند فرشته اي حافظ و راهنماي من بوده و من جميع نعم و مواهب خويش را در حيات مرهون مادر خود مي دانم."(9) ايام بسرعت مي گذشت و روحيه خانم سنين نوجواني را پشت سر گذاشته، از جوانان فعال و خدوم در امر مبارك شدند. در ظل تربيت بهائي و تعاليم مباركه چنان پرورش يافتند كه در بين دانشجويان و دوستان غير بهائي ممتاز و مشخص بودند. ايشان در يكي از سخنراني هاي خود كه در فيليپين به زبان فارسي ايراد فرمودند، از دوران جواني خود چنين ياد مي كنند: "... وقتي كه دختري بيست و يك ساله بودم با تعدادي از دانشجويان دانشگاه به واشنگتن رفتيم و در آنجا با چند نفر از جوانان آشنا شديم. شبي به اتفاق دوستان دانشجو به يك ميهماني رفتيم در آنجا همه طبق معمول به خوردن انواع مشروبات مشغول شدند. در آن حال بعضي از جوانان كه آشنائي قبلي با من نداشتند، مي خواستند كه به من مشروب تعارف كنند، اما فوراً سايرين از آنها ممانعت مي كردند و مي گفتند: "دوشيزه ماكسول يك بهائي است، او مشروب نمي خورد." و همه مي فهميدند كه من شراب نمي خورم، چون بهائي هستم. در آن شب من اصلاً حرف نزدم و چيزي نگفتم و چيزي هم ننوشيدم. اما همه متوجه شدند كه من بهائي هستم و بهائي شراب نمي خورد." (10) حضرت روحيه خانم نه تنها در تحصيل علوم و فنون ممتاز بودند بلكه در اعمال و اخلاق سرآمد همگنان گشتند و همه را مديون مادر مهربان خود بودند به طوري كه مي فرمايند: "تا وقتي كه در ظل قيادت و سيادت هيكل مبارك قرار نگرفته بودم اگر هم جزئي خدمتي و حركتي در سبيل امر مي نمودم نتيجه تعليمات و دروس امريه اي بود كه از مادرم مي گرفتم."(11) خانه آنها محل اجتماع دوستان بود و افراد خانواده روز به روز بر خدمت به امر مبارك موفق تر بودند تا آنكه آتش عشق زيارت اعتاب مقدسه و حضرت ولي عزيز امرالله مجدداً قلوبشان را مشتعل ساخت. پس عازم كوي يار گشتند تا روحي جديد يابند و با كسب فرماني تازه قدم به ميدان خدمتي نـو نهاده و به جلب رضايت معبود بيش از پيش توفيق يابند. اما تقدير، سرنوشت بديعي را رقم زده بود. در اين سفر ميمون اثر بود كه برگ طلائي ديگري بر صفحات خدمت و عبوديت خانواده ماكسول افزوده گشت و حضرت روحيه خانم تنها فرزند والاگهرشان به افتخار نسبت ابدي و جاوداني "حرم مبارك" مفتخر گرديد و به شكرانه اين نعمت بر خضوع و خشوع خود افزودند و سراسر زندگي و حيات خود را وقف خدمت و اطاعت به آن غصن ممتاز نمودند. (1) اختران تابان صفحۀ 240 (2) اختران تابان صفحۀ 240 (3) گوهر یکتا صفحۀ 227 (4) نوار سخنرانی در کانادا (5) گوهر یکتا صفحۀ 226 (6) اخبار امری شمارۀ 10 صفحه 598 (7) گوهر یکتا صفحۀ 199 (8) گوهر یکتا صفحۀ 214 (9) اختران تابان صفحۀ 246 (10) نوار سخنرانی در فیلیپین (11) گوهر یکتا صفحۀ 223
منبع و ماخذ: بانوی عصر تکوین تهیه و تدوین مهری وحدت حق صفحۀ 35 |
