مترجم سایت

English Arabic Bulgarian Chinese (Traditional) French German Hindi Italian Japanese Korean Norwegian Polish Portuguese Russian Spanish Swedish Turkish Persian

شهدای بهائی ایران

ابوالفضائل گلپایگانی

ازدواج مبارك و افتخار بيست سال زندگي با غصن ممتاز
مری ماکسول - دوران زندگی

روحیه خانم

" بشارت عظمي عقد اقتران حضرت ولي امرالله را به ياران ايران ابلاغ نمائيد. اكليل جليل را امة البهاء روحيه خانم صبـيه دو خـادم جانفشان آستان مقدس مستر و ميسيز ماكسول حائز..."(1) ضيائيه

تلگراف فوق در 25 مارچ 1937 قلوب مؤمنين ستمديده ايران را به وجد و سرور آورد و تلگرافات ديگري كه متعاقب آن به ساير محافل مليه ارسال گرديد، جامعه جهاني بهائي را يكپارچه غرق در شور و نشاط ساخت. ازدواج غصن ممتاز حضرت ولي عزيز امرالله با يك دختر شايسته و روحاني از مغرب زمين باعث كنجكاوي زيادي در بين احباي شرق مخصوصاً ايرانيان گرديد زيرا آنان مايل بودند بدانند كه اين دختر خوشبخت و نيك اختر كيست كه توانسته است تاج افتخار اقتران با هيكل مبارك حضرت ولي امرالله را بر سر نهد و گوي سبقت را از ديگران بربايد.

اگر چه در تلگراف مبارك به عنوان "صبيه دو خادم جانفشان آن آستان مقدس" معرفي گرديده بودند. اما در آن زمان تعداد كمي از مؤمنين شرق با جناب مهندس ماكسول و همسرشان خانم مي ماكسول آشنائي داشتند. كمبود مدرسه و عدم سواد در بين ايرانيان بخصوص طبقه نسوان از طرفي و ندانستن زبان خارجي و كمبود مترجماني كه بتوانند هر اطلاعي را ترجمه و در اختيار همگان قرار دهند از طرف ديگر مانع اين شناخت يا هر نوع شناسائي وسيع ديگر از مؤمنين غربي بود، حتي زائرين ايراني به هنگام زيارت در اعتاب مقدسه هم به دليل تفاوت زبان و فرهنگ كمتر به شناسائي يكديگر نائل مي شدند. اما به هر حال همه بهائيان دنيا در اين جشن و سرور خود را سهيم و شريك دانسته و به شكرانه مشغول گشتند.

مؤمنين امريكا و كانادا هم كه موفق به چنين ارتباطي مقدس كه پيوند غرب با ثمره دو شجره سدره مباركه از شرق گرديده بودند، بيش از ديگر غربيان به خود مي باليدند و به شكرانه چنين موهبتي لاتحصي خدمات خود را مضاعف ساخته با فتح اقاليم بعيده و اطاعت و فرمان برداري بيشتر از حضرت غصن ممتاز ولي محبوب امرالله بر استحكام و قدرت اين پيوند افزودند و وفاي به عهد و ميثاق حضرت بهاءالله را عيان ساختند.

حضرت ولي عزيز امرالله در پاسخ به تلگراف تبريك و تهنيت آنان چنين فرمودند:

"مؤسسه ولايت امر حجر زاويه نظم بديع حضرت بهاءالله كه به شرافت انتساب دو شارع عظيم مفتخر بود اكنون با غرب مربوط شد و مخصوصاً ياران آن قاره كه مقدر است مباشرت مباني نظم بديع را داشته باشند، از اين بشارت محظوظ گشتند. جامعه بهائي امـريك را كـه بـه چنين ارتباطي با مؤسسه فخيمه ولايت امرالله نائل آمده اند، تبريك مي گويم."(2)

گمان مي رفت كه بر چنين اقتراني بديع بايد جشني عظيم و  بي نظير در دنيا فراهم آيد زيرا اقتران غصن ممتاز كه ثمره دو شجره مباركه افنان و اغصان بودند، با حضرت روحيه خانم ماكسول كه دختر منحصر به فرد دو خادم مؤمن و فداكار و از خاندان شريف و سرشناس و ثروتمند امريكايي بودند    برپا شده است.

اما ميل و اراده مبارك حضرت ولي عزيز امرالله به سكوت و سادگي و آرامش تعلق گرفته بود و حضرت روحيه خانم كه آرزويي جز اطاعت از اوامر مبارك را نداشتند به آساني اين امر را پذيرفته، مطابق ميل مبارك رفتار نمودند. ايشان در توصيف اين ازدواج ساده و بي آلايش چنين فرموده اند:

"روزي كه كمينه را به همسري وجود مبارك نامزد فرمودند يك انگشتري ساده اسم اعظم كه ساليان قبل حضرت ورقه عليا به ايشان مرحمت كرده بودند در دست من كرده، فرمودند: "حالا كسي آن را نبيند" و من جهت امتثال امر مبارك آن را با زنجيري به گردن خود آويختم."(3)

و در بيان مراسم عقد و عروسي اين طور ذكر كرده اند:

"يقين است كه سادگي ازدواج مبارك كه عين ازدواج حضرت عبدالبهاء در زندان عكا بود شايسته آن است كه بسياري را به فكر اندازد و سرمشقي كامل براي جميع ياران شود. جز پدر و مادر هيكل مبارك و دو خواهر و برادرشان و پدر و مادر كمينه احدي ديگر خبر نداشت. بي نهايت سعي فرمودند كه اين مسئله با نهايت سكوت و آرامي بگذرد، زيرا مي دانستند كه چقدر اين قبيل مسائل ممكن است سبب مشاكل گردد.

خادمين و باغبان ها خيلي تعجب كردند وقتي كه هيكل مبارك به همراهي كمينه بعد از ظهر 25 مارچ 1937 اتومبيل سوار شده، براي زيارت عازم بهجي شدند. خوب به ياد دارم كه لباس سياه و يك كت سفيد روي آن پوشيده بودم. با آنكه از غرب بودم ميل مبارك اين بود كه خود را مناسب هيكل مبارك سازم و چون آرزوي ديگر جز اطاعت اوامر مبارك نداشتم به راحتي هرچه فرمودند انجام دادم. همين كه داخل روضه مباركه شديم، فرمودند: انگشتري را بدهيد. من كه تا آن وقت انگشتري مبارك را زينت سينه خود داشتم آن را از گردن درآورده، تقديم كردم و با دست خودشان آن را در دست راست من گذارند و اين تنها كاري بود كه انجام شد و مراسم ازدواج به همين جا خاتمه يافت... مراجعه به حيفا كرديم و مستقيم به اتاق حضرت ورقه مباركه عليا رفتيم و آنجا بود كه عقد صورت گرفت..."(4)

اين كمينه جز در دو موقع يكي در مسافرخانه و ديگري هنگامي كه مرا به محضر مبارك خود احضار و اعلان زناشوئي فرمودند، هرگز با ايشان تنها نبودم و اين ازدواج ما هرگز با مراسم دعوت ها و ضيافت ها و جشن ها و البسه مخصوصه و غيره توأم نگرديد بلكه در همان شب پدر و مادر هيكل مبارك طبق اوامر حضرت بهاء الله ورقه عقد را كه دليلي بر رضايت ايشان بود، امضاء كردند... پدر و مادر من هم امضاء نمودند..."(5)

در اين بيان حضرت امة البهاء روحيه خانم حرم مبارك نكاتي جالب و جاذب ترسيم گرديده كه هر خواننده با ذوقي مي تواند درس هائي از آن بياموزد. مخصوصاً ما زنان عصر تكوين كه شاهد زندگي پربار و ثمربخش و پرتلاش اين بانوي نمونه و يادگار پرعظمت مولاي خود حضرت ولي عزيز امرالله بوديم. ايشان با اينكه از غرب و دختر منحصر بفرد خانواده اي ثروتمند بودند و در تحصيلات و زيبائي و كمال صوري و معنوي سرآمد اقران بشمار مي آمدند، معهذا به چه سادگي و ملاحتي مراسم ازدواجشان برگزار گرديد و چگونه اين خانم عاليقدر در مقام خضوع و فروتني از آن به عنوان "ازدواج مبارك " ذكر فرموده اند و حتي نام و عنواني براي خود منظور ننمودند.

ايشان هنر اطاعت و بندگي را از والدين خود به نحو احسن آموخته بودند و همين تواضع و فروتني ايشان را به بلندترين مقام و عظمت ارتقاء داد.

حضرت امة البهاء روحيه خانم در طي زندگي مشتركشان نامي براي خود نخواستند. ايشان كه چون ماهي تابان پرفروغ و درخشان بودند خود را در مقابل عظمت خورشيد نورافشاني چون غصن ممتاز محو و نابود محسوب داشتند. سراسر كتاب گوهر يكتا در باره حيات حضرت ولي امرالله به قلم معجز شيم اين بانوي ارجمند نگاشته شده ولي كمتر نامي و ذكري از خودشان به چشم مي خورد.

با آنكه ايشان داراي القاب و عناويني چون حرم مبارك، امة البهاء، همكار و مساعد من، حامي و پشتيبان من، همكار خستگي ناپذير در وظائف شاقي كه به عهده دارم، منشي مخصوص آن حضرت در مكاتبات غرب، عضو و رابط شوراي بين المللي بهائي با حضرت ولي عزيز امرالله و ايادي امرالله بوده اند(6) اما خود را فقط به عنوان كمينه يا "كمينه بي نوا" معرفي فرموده اند.(7)

چه خوش گفت سعدي شيراز كه روحش قرين رحمت باد:

يكي قـطـره باران ز ابري چكيـد
خجل شـد چـو پهـناي دريا بديد
كه جائي كه درياست من چيستم
گر او هست حقا كه من نيستم
چو خود را به چشم حقارت بديد
صدف دركنارش به جان پروريد
سپهـرش بـه جائـي رسانيد كار
كه شـد نامـور لـؤلـؤ شـاهــوار

از زنـدگـي مشـترك حضرت امة البهاء روحيه خانم در دوران حيات حضرت ولي عزيز امرالله روحي له الفداء اطلاعات زيادي بدست نيامده يا به فارسي ترجمه نشده است. تنها به مختصري از خاطرات مندرج در كتاب گوهر يكتا    مي توان استناد نمود. زندگي ايشان كه از صبر و بردباري، فداكاري و ايثار، خدمت و اطاعت بي چون و چرا مشحون است، سـرمشقي عـالـي بـراي جامعـه نسـوان است.  اما قبل از آن بـهتر اسـت كه نگاهي داشتـه باشيـم به   ترجمه اي بـه قلم دكتر ماركوس باخ كه در كتاب CIRCLE OF FAITH درباره ملاقاتشان با حضرت روحيه خانم به چاپ رسيده است.(8) اين مقاله در سال 1956 ميلادي يعني يك سال قبل از صعود مبارك به رشته تحرير درآمده است و همان طور كه مترجم محترم عنوان را "سر دلبران در حديث ديگران" انتخاب نموده، ما هم اين حديث را بخوانيم و به عظمت روح و مقام حضرت حرم مبارك در نهايت خلوص و فروتني بيشتر پي بريم. ايشان چنين نوشته اند:

"... در باز شد خانم مرتب و آراسته و جذابي بدون اطلاع و اعلام قبلي وارد. مانند يك ملكه شرقي راه مي رفت در حالي كه آمريكائي به نظر مي رسيد. خانم روي صندلي نشست و بلافاصله فرمود: "خوب براي من از خودتان بگوئيد. شما به اديان علاقمند هستيد؟ بگوئيد ببينم در ضمن اين تحقيقات چه يافته ايد؟"

اين نوع شروع به صحبت براي من غير منتظره بود، اغلب بهائيان در شروع به صحبت درباره آنچه خود يافته اند سخن مي گفتند. معمولا مقصد آنها اين بود كه بدون تأمل ارزش و حقيقت امر بهائي را به من بنمايانند. ولي اين چه نوع هواخواهي است كه من مي خواهم براي او بگويم!!‍‍‍‍‍‍‍‍ من اسامي فرقي كه مورد مطالعه قرار گرفته بودند براي ايشان بيان كردم و وقتي افزودم كه به نظر من هميشه زمينه براي توافق و حسن تفاهم فراهم تر است تا اختلاف، او با من موافقت كرد و گفت:

" اديان الهي جدا از هم قرار ندارند حقيقت همه آنها يكي است. هر يك از اديان داراي حقيقتي حياتي هستند كه شخص محقق مي تواند آن را دريابد." سپس فرمودند: "هريك از اديان الهي به سرچشمه حقيقت منتهي مي شوند در هركدام حقايقي بسيار الهي و عظيم وجود دارد. اديان همه اوراق يك شجرند. شخص محقق مي تواند و بايد كه بين پيغمبران الهي هماهنگي ملاحظه نمايد و بين آثار آنها وحدت مشاهده كند."(9)

از طرز گفتار ايشان چنان مي نمود كه اين وقت و مذاكرات براي ايجاد آشنائي كامل من با امر بهائي اختصاص يافته است. من چيز ديگري نيز در گفتار ايشان احساس كردم و آن اين بود كه او به طريق تغزل و شاعرانه با همان اسلوب و روش بهاءالله صحبت مي كرد و تشخيص آنكه از اين افكار كه بيان شد كدام به بهاءالله و كدام به خود او متعلق است خيلي مشكل بود. مطمئناً اين فلسفه بهائي بود كه بيان مي شد. ولي او چنان طبيعي بيان مي كرد كه تصور مي شد از خود اوست. سپس فرمود: "شما مي دانيد كه هر كس به وحدانيت خدا معتقد است بايد در هر يك از مخلوقات جلوه الهي را مشاهده كند آنهائي كه به وحدانيت الهي پي برده اند خود آنها قبل از همه جلوه حق را در خود مشاهده مي كنند."

نفهميدم چگونه صحبت ما از مسئله طلب و تحري به كشفيات و تحقيقات او كشيد. سپس او از موفقيت هاي زندگي و لذائذ حيات و تغييراتي كه در اثر درك الوهيت و ورود در دائره روحانيت در انسان حاصل مي شود، سخن گفت و مسائل ديگري از اين قبيل مطرح كرد. درباره آنها توضيح داد. او درباره غم و مصائب زندگي كه به نوبه خود باعث ترقيات روحاني مي گردد بيان كرد. در اين موقع كه تحت تأثير سخنان او قرار گرفته بودم، گفتم:

اميدوارم زياد كنجكاو نشده باشم ولي ممكن است بفرمائيد كه با چه كسي افتخار ملاقات دارم؟

خنده مختصري نموده، گفت: "داستان زندگي من مختصر است. من در كانادا متولد شدم. فاميل من بهائي است و از چند سال پيش افتخار همسري ولي امرالله را پيدا كرده ام."

من از اين توضيح متعجب شدم، خواستم بگويم: "من نمي دانستم كه ولي امر ازدواج كرده است اين شهرت و اهميتي كه ولي امر دارد در نظر شما كه همسر او هستيد چگونه است؟ چرا در جوامع غير بهائي كمتر درباره شما شنيده ايم؟"

ولي بجاي همه اينها گفتم: "از ملاقات شما خوشحالم."

ايشان فرمودند: "متشكرم، كمي بعد شام را دور هم صرف خواهيم كرد." سپس از اتاق بيرون رفتند.

دكتر ماركوس باخ در ادامه سخنان خود چنين آورده است:

"... خانم رباني از من خواست تا دعائي بخوانم، بوي خوش وسوسه آميز غذاي ايراني مرا وادار كرد تا خداوند را بر عموميت غذا و عموميت امرش ثنا گويم. من شكر خدا را براي امر بهائي و براي هر كوششي كه انسان را بر تحري حقيقت و صلح مدد نمايد به جا آوردم.... من از.... خانم رباني آموختم كه دعا و توجه به خداوند در ديانت بهائي يك امر اساسي است و فرا گرفتم كه شخص بهائي وقتي به راستي بهائي است كه در طي اجراي فرمول قديمي (خادم حق بودن) حس آگاهي از حق در او بوجود آيد و اين فرمول به مفهوم توجه و تفكر و تذكر است... اين نكته به من و مطمئنـاً به همـه كسانـي كه گذارشـان به منزل شماره 10 خيابان ايراني افتاده، معلوم مي شد كه بهائي واقعي بايد زندگيش بر اساس تذكر و تحري استوار باشد. و نيز بداند كه "وحدت و آرامش از روح است"... "(10)

زبان قاصر از تعريف و تمجيد است. وقتي دكتر ماركوس باخ از طرز بيان و احاطه علمي و قدرت فلسفي حضرت امة البهاء روحيه خانم اظهار تعجب و شگفتي نموده و از نحوه استدلال و عظمت بيان و نفوذ در روح شنونده متحير گرديده، چگونه ذره اي بي مقدار در وصف ايشان كلامي به زبان آورد و يا قادر به تعريف و تحسيني شايسته و سزاوار آن ملكه جمال و كمال باشد.

حضـرت امة البهاء روحـيه خـانـم در طـي زندگـي مشـتـرك خـود بـا حضرت ولي امرالله قدمي جز عبوديت و خدمت بر نداشتند. به عنوان منشي هيكل مبارك تمام وقت كار مي كردند و در مسافرت هايي كه آن حضرت جهت خريد و تهيه وسايل براي ساختمان هاي اماكن مقدسه تشريف مي بردند، حرم مبارك افتخار ملازمت با ايشان را داشتند و چون پرستاري مهربان، منشي و نويسنده اي بادقت و همسري خوب و فداكار و بنده اي خدوم و وفادار در خدمت هيكل مبارك بودند.

البته زحمات و لطماتي كه ناقضين بر حضرت ولي عزيز امرالله وارد ساختند، در زندگي ايشان اوقات تلخ و ناگواري را بوجود آورد. اما حرم مبارك با نهايت قدرت تحمل فرموده بيشتر نگران آن وجود مقدس بودند و براي ايشان رنج بسيار كشيدند و تمام نيروي خود را در خدمت به آستان مبارك و تسرير خاطر ايشان صرف نمودند.

 

 

نگاهي كوتاه به بعضي از خاطرات شيرين و يا ناگوار در نشان دادن صبر و تحمل و ميزان صفا و صميميت اين خانم عاليقدر عصر تكوين مؤثر بوده و ما را به چگونگي 20 سال زندگي مشتركشان با حضرت غصن ممتاز ولي محبوب امرالله بيشتر هدايت مي نمايد:

الف: "... اين از افتخارات ابدي من است كه آنچه الواح و آثار به قلم مبارك به انگليسي نازل شده از سال 1937 به اين طرف من حين نزول حضور داشته ام."(11) ايضاً در اين باره مي فرمايند:

"... وقتي به نگارنده فرمودند كه حالا كه فارسي مي داني من برايت اين قسمت را مي خوانم ببين چگونه ممكن است اين كلمات به انگليزي ترجمه شود و آن را قرائت فرمودند... آن حضرت ترجمه مي فرمودند و من با همه ضعف و حقارت در پي ايشان مي رفتم. وقتي كمينه جمله اي عرض مي كردم... مي فرمودند خير اين ترجمه نيست نقل به معني است..."(12)

ب: "... سبحان الله نزديك مرقد مطهر حضرت ورقه عليا ايستاده بودم و با چشمان خود حضرت غصن ممتاز را زيارت نمودم كه تابوت غصن اطهر را بر شانه گذارده از خيابان مراقد بالا مي آورند. براستي چه بركتي به چشم هاي من عنايت شد كه چنين منظره اي را ببينم براي خاطر اين عنايت مخصوص هم كه شده چشم هاي مرا بايد بوسيد..."(13)

ج: "خوب ياد دارم وقتي در قطار درجه سوم راه آهن روي نيمكت هاي چوبي نشسته بوديم ناگهان ديدم هيكل مبارك با يك نفر مشغول صحبت شدند. او جوان رشيدي از روس هاي سفيد و ساكن امريكا بود. براي اوّلـين بـار در سوئيس سفر مي كرد. حضرت شوقي افندي با نهايت بهجت و سرور و كمال محبت با وي گفتگو فرموده... من تكيه داده به چهره ساده آن جوان كه حكايت از قلب پاك او مي نمود نظر دوخته بودم و در تمام مدت از اعماق قلب دعا كردم كه روزي به علوّ مقام اين عنايت و موهبت پي برده و به امر مبارك زنده شود و بداند اين شخص غريبي كه صاحب اين قدر بزرگي و بزرگواري است، ولي امر ديانت جهاني بهائي مي باشند. همه بايد بدانند كه طبق دستور هيكل مبارك اين كمينه ابداً حق نداشتم آن وجود عزيز را در ديار غربت به احدي معرفي نمايم..."(14)

د: "... هر وقت تشريف مي بردند براي زيارت مقامات مقدسه، تنها فرصتي بود كه من مي توانستم مكتبه مبارك را جارو نمايم. من و خادم بيت دقت بي شمار مي كرديم كه هرچيزي درست سرجاي خود قرار گيرد..."(15)

حضرت روحيه خانم امة البهاء در يكي از خاطرات اوايل ازدواج چنين فرموده اند:

هـ : "... بعد از آنكه در سال 1937 پدر و مادر نگارنده به كانادا مراجعت كردند طبق درخواست اين كمينه كتاب هاي مرا ارسال داشتند و چون اين مراسله رسيد كتاب ها و عكس را مرتب نمودم و برطبق عادت قديم شمايل مبارك حضرت عبدالبهاء را بر ديوار نوعي گذاردم كه چون صبح بيدار شوم اول چشمم به زيارت آن جمال روشن گردد. ولي وقتي اين ترتيب و تنظيم از لحاظ مبارك حضرت ولي امرالله گذشـت بـا تعجـب و استيحـاش عجيبــي فـرمـودند: عكس مبـارك را پائيـن پا مي گذاريد؟!‍‍‍‍‍‍ عرض كردم براي اين است كه اول صبح شمايل را زيارت كنم. فرمودند: "خير محـل آن بالاي سـر است." تا آنوقت به خـاطـر ايـن كمـينه خـطـور نكـرده بــود كـه اسم اعظم و شمايل مركز ميثاق اين امر اتم بايستي دائماً در اعلي مرتبه منزل و مسكن انسان جا گيرند.(16)

در خاطره ديگري چنين نقل فرمودند:

و: "... چون اراده مبارك بر ازدواج قرار گرفت و نگارنده را بدين افتخار غير مترقبه نائل و مفتخر فرمودند. با خود انديشيدم كه ديگر اين كمينه در باره حسن خاتمه خود غم و غصه اي نخواهم داشت زيرا در جوار حضرت غصن ممتاز مصون از هر خطري خواهم ماند... ولي يك روز در ضمن مذاكره حضرت شوقي افندي به اين كمينه فرمودند: "تقدير شما در دست خودتان است." از اين بيان به وحشت افتاده مجدد خويشتن را در همان طريق سابق يافتم يعني بر خود من بود كه در هر اقدامي بيانديشم تا تصميمي بگيرم كه در نتيجه اجراي آن روح خود را از دست ندهم. تقدير در دست خودم بود كه تصميم درست يعني تصميمي مطابق اصول الهيه در حيات خود بگيرم..."(17)

ز: "... گاهي اوقات كه پدرم طرحي مي كشيد و تقديم مي كرد هيكل مبارك در بستر بودند خود را بالا كشيده و تكيه به بالش مي دادند و پدرم را دعوت مي فرمودند كه پهلوي بستر جالس گردند و با هم مكالمه و مداقه در آن طرح نمايند. ديگر ملاحظه نماييد كه بر من چه مي گذشت و چه عوالمي را سير مي كردم كه دو چهره عزيز را پهلوي هم    مي ديدم. يكي مويش سفيد و ديگري موهاي شقيقه اش خاكستري. چنين لحظات آرامي در بحبوحه انقلابات خانوادگي و بحران هاي روابط عائله اي بي نهايت دلپذير بود و مخصوص براي آنان كه از جام تقدير جز شراب تلخ چيزي نصيبشان نشد... "(18)

ح: "... هيكل مبارك بي نهايت عطر را دوست داشتند... موقعي كه به پدرم عـطـر مي زدنـد، صـورت پدرم كه اصـلاً اسكـاتلندي بــود، حالت غريبي داشت. او حتّي از جـاهـائـي مي آمد كه استعمال عطر را براي مرد حرام مي دانستند. به طوري كه ايشان حتي ادوكلن نمي زدند. ولي وقتي حضرت غصن ممتاز به او عطر مي زدند، از طرفي در چهره اش حالت تعجبي نمودار مي گرديد كه بوي عطر خواهد داد و از طرف ديگـر بي نهايت مسـرور مي شـد كه تا آن حد مورد توجه محبوب دل و جان قرار گـرفـتـه اسـت. امـتـزاج ايـن دو حـالـت تـغيـيـر شـگـرفـي در قيافـه پـدرم بـوجـود      مي آورد..."(19)

اما دريغا، كه روزهاي سرور و شادي در زندگي خصوصي حضرت امة البهاء كمتر ديده مي شود. هر قدر ايشان و والدين محترمشان در خدمت و بندگي بيشتر تلاش نمودند و  با نهايت عشق، جان و مال خود را در راه خدمت به آن حضرت نثار نمودند، در عوض بستگـان و اطرافيـان حضـرت ولـي امرالله تا توانستنــد ضربـه وارد آوردند و ايشان را ناراحت و افسرده خاطر ساختند. كتاب گوهر يكتا مملو از چنين خاطراتي است و حضرت امة البهاء روحيه خانم حرم مبارك در تحمل اين مصائب و آلام شريكي پايدار بوده اند.

آنچه ذيلا تقديم مي گردد گوشه اي از اين خاطرات تلخ است. اما بايد به خاطر داشت كه منظور ما زندگي روحاني و معنوي ايشان نيست، بلكه مقصود حيات عادي جسماني و مادي است و الا بفرموده حضرت امة البهاء "... اگر وجود مبارك بر وجه شما لبخندي زنند و يا با آن چشمان نافذ نظري بر چهره شما اندازند، احساسي مملو از بهجت و اعتلاء در خود مي يابيد كه با تمامي قلب و روح خويشتن را در اهتزاز مشاهده مي كنيد..."(20) و حضرت امة البهاء هميشه به دريافت چنين نگاه و لبخندي نائل بوده اند، زيرا قدمي جز رضاي ايشان بر نداشتند. شدت علاقه و عشق حضرت حرم را از اين بيان مباركشان بخوبي مي توان استنباط نمود.

"ياد دارم در ژانويه سال 1941 ميلادي به اطلاع هيكل مبارك رسيد كه بلديه حيفا سـهـواً كـوچـه اي فـرعـي را كه متصل به بيت مبـارك و مسافرخانه غربي بود "كوچه بهاء" نام نهادند بحدي حضرت شوقي افندي از مطلب محزون و مكدر گرديدند كه وصف ندارد. در همان شب منشي خود را نزد نفوس مسئول اعزام فرموده و خواستند كه فوراً اين لـوحه را بردارند و تا منشي رفت و برگشت بي نهايت ناراحت بودند و مي فرمودند: "اگر اجابت ننمايند خود من مي روم و با دست خود لـوحه را از ديوار مي كنم ولـو آنكه به زندان بروم." كمينه آنقدر از اين بيان مبارك مضطرب و پريشان شدم كه در انديشه آن افتادم كه من هم كاري كنم كه به همراهي وجود مبارك به زندان بروم، محال بود بگذارم ايشان تنها بروند.(21)

با اين عشق و علاقه كه حضرت امة البهاء نسبت به آن غصن ممتاز داشتند مي توان تصور نمود كه ميزان ناراحتي ايشان در صدمات و لطمات وارده از طرف ناقضين كه سراسر ايام حيات مبارك را پر نموده بود تا چه اندازه بر روح لطيف و پر نشاط ايشان لطمه وارد نموده است درباره اين صدمات چنين فرموده اند:

الف: " هيكل مبارك با اين كمينه در خصوص بلاياي خود بحث مي كردند. فرمودند: "آنان كه حول وجود مبارك حضرت عبدالبهاء طائف بودند وجود مبارك را كشتند چنان كه قبل از آن جمال قدم را از بين بردند و بعد فرمودند نوبت من هم خواهد رسيد مرا نيز خواهند كشت..."(22)

ب: "... اين بلائي كه نصيب حضرت شوقي افندي و اين كمينه شده است نمي خواهم هرگز براي احدي حتي شيطان روي دهد. هرگز نمي توانم شرح اين بلايا را بنويسم زيرا موجب نگراني فكري و فرسودگي اعصاب است..."(23)

ج: "... بي اندازه درباره وجود نازنين نگرانم در گذشته وقتي در زير بار شكنجه و زحمت بودند البته در جميع قوايشان مؤثر مي افتاد اما اين ايام... گاهي فكر مي كنم كه قبل از موعد معين اين هيكل مقدس را هلاك كنند... شكنجه اي عظيم تر از اين براي فردي چون كمينه در عالم انسان نيست كه در برابر چشم خود ببينم كه محبوب قلوب ما در رنج و شكنجه است و من كاري از دستم ساخته نيست متحيرم كه خدا چگونه به تمام اين رنجها راضي است..."(24)

د: "... اعضاء عائله با آنچه در قوه داشتند كوشيدند كه تا آخرين رمق حيات مبارك را بگيرند و روحشان را خفه كنند... هيكل مبارك را لطمه زدند و از بين بردند اين است آنچه مي توانم بگويم اكنون به مقامي رسيده اند كه مانند مردي مي مانند كه پشت بر ديوار زده تنها با جميع معاندين در جنگ است."(25)

هـ: "... ديگر هيكل مبارك تاب و توان خود را از دست     داده اند بي نهايت درباره ايشان نگرانم. همه دارند ايشان را از پاي در مي آورند. امروز به حدي امواج بلايا هجوم آورد كه به گريه آمدند. نمي توانم آن را بنويسم تحمل ديدار چنين اموري را در خود نمي بينم در تعجبم كه چگونه خداوند تحمل ديدار اين همه رنج و شكنجه را دارد... "(26)

و: "... ديگر كسي جز پدرم با ما نيست... تنهـا فرد با وفا ايشانند كه بايد به همه كارها برسند... امروز سه دفعه گريه كردم ديگر كلمه اي ندارم كه حالت و كيفيت خودم را بيان كنم..."(27)

ز: "... حضرت مولي الوري به ما وديعه اي عنايت فرمودند و اين وديعه ثمينه هيكل مقدس ولي امرالله است. فرمودند كه "مبادا غبار كدورتي بر خاطر منيرش بنشيند." خوب ملاحظه كنيم، مي فرمايند "غبار كدورت" ولي آنقدر وجود مبارك معرض لطمات واقع شده اند... آنقدر كه بسياري از اوقات اتفاق افتاده كه از ثقل اين هجوم از پاي درآمده و در بستر مي افتند..."(28)

ح: "... من در حيفا مشكلاتي داشتم اغلب احباي محل وقتي دستـورات مبارك را عمل نمي كردند از من مي خواستند كه در حضور مبارك وساطت كنم. من به آنها مي گفتم اگر والدين من مرتكب خطائي شوند و من گلوي خود را ببرم كه اغماض بفرمـائيد به هيچ وجـه قبول نمي فـرمـايند و بنـابـرايـن حضـور مبارك عرض نمي كردم..."(29)

ط: "هر وقت مي خواهم بدانم و مطمئن شوم كه كدام فرد واقعاً بهائي است و نسبت به مولاي خود وفادار و مطيع است اول اطراف را مي نگرم و اگر كسي را پيدا كردم كه بدخواهان از او بيزارند، با خود مي گويم اين جوهر وفاست و نسبت به مولاي خود مطيع و منقاد..."(30)

الله ابهي! چه قدرت عظيمه اي خداوند در وجود امة البهـاء به وديعـه گذاشتـه بود!‍‍‍‍ هرگز نمي توان تصور نمود كه خـانمـي از غرب با آن همه جلال و كمال و ثروت و مكنت در نهايت آرامش و رفاه بتواند چنين بار مسئوليت عظيمي را تحمل نمايد جز آنكه يك بار ديگر اين بيان مبارك حضرت ولي محبوب امرالله را كه در حين خواستگاري از ايشان فرمودند بخاطر آوريم "خداوند شما را براي همسري من انتخاب نموده است."(31)

حضرت امة البهاء روحيه خانم نيز مانند حضرت آسيه خانم (در دوران جمالقدم)، حضرت منيره خانم (در حيات مركز ميثاق) و حضرت ورقه مباركه عليا در تمام مصائب و بلاياي وارده بر حضرت ولي عزيز امرالله شريك و سهيم گشتند و همان طور كه جناب ايادي امرالله جان ربارتس فرمودند:    "... هنوز خيلي از مجهودات و راهنمائي هاي حضرت امة البهاء بر جامعه معلوم نيست و در آينده تاريخ امر روشن خواهد كرد..."(32)

حضرت امة البهاء روحيه خانم فرزند منحصر بفرد جناب ايادي امرالله مهندس عاليقدر مقام اعلي آقاي سادرلند ماكسول و امه موقنه حواري ممتاز حضرت مولي الوري خانم مي ماكسول اولين مؤمن قاره اروپا بودند، معهذا در مورد صعود هركدام از آنها رفتارشان را ملاحظه نمائيم و ببينيم چطور مقام بندگي غصن ممتاز را بر همه كس و همه چيز مقدم داشتند و لحظه اي از خدمت باز نايستادند. در بيان چگونگي خبر صعود مادرشان چنين حكايت نموده اند:

"... مادرم به بوئنوس آيرس رسيد و في الحين سكته كرده به جهان بالا صعود نمود ولي من خبري نداشتم. روزي سه تلگراف واصل شد و هر سه را تقديم حضور مبارك كردم. معلوم گرديد يكي از مادر است كه تمناي دعا كرده، ديگري از پدر است كه خبر داده كه مادر سخت مريض است و روحيه خانم را آماده استماع هر خبري بنمائيد، و تلگراف سومي از دختر دائي من است كه همراه مادرم بود و خبر صعود مادرم را به عرض رسانده بود.

همينطور كه اين سه تلگراف بنظر مبارك رسيد مشاهده نمودم كه چهره مبارك تغيير نمود. بعد با نگاهي مملو از نگراني و عنايت به اين كمينه نگريسته، متدرجاً خبر صعود مادر را به من فرمودند..."(33)

حضرت امة البهاء روحيه خانم شرح صعود پدر والاگهر را  نيز چنين توصيف فرمودند: "... خبر رسيد كه مجدداً مريض گشته اند و اگر دخترشان ميل دارند ملاقات كنند بهتر است زودتر بيايند. اين خبر لطمه ديگري بود بر قلب منير آن وجود مقدس. به عجله اسباب جمع مي كردم كه بروم و همه دعاي من اين بود كه اگر به ملاقات پدر نمي رسم همان به كه زودتر از رنج بيماري در جهان برهد و من حضرت ولي امرالله را در بحبوحه مشاغل تنها نگذارم. اين دعا مستجاب شد و خبر رسيد كه ايشان از هموم جهان فارغ شدند. آنقدر غصه مبارك زياد بود كه من ديگر غم بي پدري را فراموش كردم!‍ اينها را ذكر مي كنم زيرا لازم است ياران بدانند كه چگونه امواج احساسات در حركت مي آمد و امتحانات در پيش بود..."(34)

در تمام ايام حيات هيكل مبارك، حضرت امة البهاء به انجام امور محوله اشتغال داشتند و دائماً مواظب امتحانات الهيه بودند. با وجود علاقه شديد نسبت به والدين خود درد جانكاه صعود آنان و شركت نداشتن در مراسم تشييع آنان را به جان پذيرفتند و حضرت ولي امرالله را تنها نگذاشتند و چون زر ناب در كوره امتحانات ذوب شدند و خالص و تابان بيرون آمدند. ايشان اطـاعـت از دستـورات حضرت مولي الوري و الواح مباركه وصايا را سرلوحه زندگي خود قرار دادند و مواظب بودند كه مبادا غبار كدورتي بر چهره مبارك حضرت غصن ممتاز نشيند. البته احترامات فائقه نثار آن دو دلداده جمال ابهي گرديد و تلگراف حضرت ولي عزيز امرالله به سراسر عالم بهائي و تقدير از زحمات و خدمات آنان در اطاعت از اوامر الهيه، پاسخ عنايت آميز حضرت ولي محبوب امرالله بود كه حرم مبارك را تسلي خاطر بخشيد و پاداش عظيمي بود بر فداكاري ها و از خود گذشتگي هائي كه ابراز نموده بود.

حضرت امة البهاء روحيه خانم به خوبي توجه داشتند كه    "بي نهايت مشكل است كه انسان با چنين وجود مقدسي كه مقامش در اعلي عليين است نزديك و موآنس باشد و رشته روابط قويه و احترامات لازمه و آداب فائقه را از دست ندهد..."(35) و همين امر باعث گرديد كه روزبه روز بر احترام ايشان افزوده گشت و مورد اعتماد كامل حضرت غصن ممتاز گشته، عاقبت الامر موفق به دريافت رداي مقدس "ايادي امرالله" از دست مباركشان شدند.

حضرت امة البهاء روحيه خانم در 26 مارچ 1952 به مقام شامخ ايادي امرالله منصوب گرديدند. اين افتخار عظيم را چنين بيان داشته اند:

"عادت مبارك براين جاري بود كه در موقع اعلان افراد ايادي به فرد فرد آنان نيز ابلاغ مي فرمودند سه نفر را در حضور و شفاهي به اين رتبه اسني ارتقاء دادند: شافلاخر، موسي بناني و اين كمينه. كلامي و اصطلاحي موجود نيست تا بيان شود كه در موقع استماع بيان احلي و وصول بدين درجه از لطف و عنايت بي منتهي در قلب اين ضعفا چه گذشت و با چه عوالم و احساساتي كه مملو از عدم لياقت و نيستي محض بود اين شرف و افتخار را پذيرفتيم. هر قلبي كه اين عنايت را دريافت كرد كوشيد تا محبتي اعلي و عشقي اوفي از قبل به خاك پاي مبارك تقديم نمايد."(36)

حضرت امة البهاء روحيه خانم ايادي امرالله از سال 1952 تا سال 1961 عضويت شوراي بين المللي بهائي را دارا بودند و از طرف حضرت ولي عزيز امرالله به سمت رابط بين آن حضرت و شورا انتخاب گرديده بودند كه تا سال 1957 كه صعود مبارك واقع گرديد، اين وظيفه را به عهده داشتند، در سال 1953 نيز به نمايندگي از طرف حضرت ولي امرالله در كنفرانس بين القارات شيكاگو، ويلمت امريكا شركـت  داشتند.

در اواخر تابستان سال 1957 حضرت ولي عزيز امرالله براي خريد وسائل و اسباب هاي محفظه آثار عازم لندن گرديدند در اين سفر حضرت حرم مبارك روحيه خانم افتخار حضور داشتند. متأسفانه در لندن به علت شيوع بيماري سرماخوردگي (آنفولانزا) هر دو مريض و بستري گرديدند.

حضرت امة البهاء روحيه خانم قدري زودتر بهبود يافتند و وظيفه سنگين پرستاري از حضرت ولي محبوب امرالله و وظيفه منشي گري ايشان را نيز به عهده داشتند. نامه ها و تلگرافات زيادي مي رسيد و حضرت ولي امرالله پاسخ را ديكته مي فرمودند و حضرت امة البهاء بعد از تهيه نامه ها آنها را براي امضاء به حضور مي بردند.

افسوس و هزار افسوس كه آن وجود مقدس در شب دوشنبه چهارم نوامبر در سحرگاهان در نتيجه سكته قلبي به عالم الهي پرواز نمودند و حضرت روحيه خانم را با هزاران هزار غم و ناراحتي تنها باقي گذاشتند. حضرت امة البهاء در اين سوك عظيم چنين فرموده اند:

گفت مسافر هستم

گفتم همراهت هستم

گفت در اين راه بايد تنها باشم

گفتم مرا تنها مگذار

آن مسافر در صحراي قدم پنهان شد

اين كنيز دل شكسته در درياي اشك غرق شد."(37)

 

(1) گوهر یکتا صفحۀ 226

(2) گوهر یکتا صفحۀ 226

(3) گوهر یکتا صفحۀ 219

(4) گوهر یکتا صفحۀ 224

(5) گوهر یکتا صفحۀ 225

(6) موسسۀ ایادی صفحۀ 683

(7) گوهر یکتا صفحۀ 199

(9) آهنگ بدیع شمارۀ مخصوص صعود صفحۀ 324

(10) آهنگ بدیع شمارۀ مخصوص صعود صفحۀ 325

(11) آهنگ بدیع شمارۀ مخصوص صعود صفحۀ 345

(12) گوهر یکتا صفحۀ 244

(13) گوهر یکتا صفحۀ 240

(14) گوهر یکتا صفحۀ 200

(15) گوهر یکتا صفحۀ 208

(16) گوهر یکتا صفحۀ 207

(17) گوهر یکتا صفحۀ 305

(18) گوهر یکتا صفحۀ 230

(19) گوهر یکتا صفحۀ 232

(20) گوهر یکتا صفحۀ 126

(21) گوهر یکتا صفحۀ 218

(22) گوهر یکتا صفحۀ 346

(23) گوهر یکتا صفحۀ 354

(24) گوهر یکتا صفحۀ 248

(25) گوهر یکتا صفحۀ 345

(26) گوهر یکتا صفحۀ 351

(27) گوهر یکتا صفحۀ 355

(28) گوهر یکتا صفحۀ 338

(29) آهنگ بدیع شمارۀ مخصوص صفحۀ 247

(30) گوهر یکتا صفحۀ 395

(32) آهنگ بدیع شمارۀ 339 صفحۀ 43

(33) گوهر یکتا صفحۀ 226

(34) گوهر یکتا صفحۀ 232

(35) گوهر یکتا صفحۀ 230

(36) گوهر یکتا صفحۀ 395

 

منبع و ماخذ: بانوی عصر تکوین تهیه و تدوین مهری وحدت حق صفحۀ 45