مترجم سایت

English Arabic Bulgarian Chinese (Traditional) French German Hindi Italian Japanese Korean Norwegian Polish Portuguese Russian Spanish Swedish Turkish Persian

شهدای بهائی ایران

ابوالفضائل گلپایگانی

نویسندگان و کتب امری

رحمت الله مهاجر

رحمت الله مهاجر در چهارم ماه اپریل ۱۹۲۳ متولد گردید. پدرش حفیظ الله خان بازماندۀ خانواده ای متقدّم و مومن و فداکار بود که ثروت و مال و جان خود را در راه امر الهی نثار کرده بودند.
زندگانی دکتر مهاجر مانند نسیم لطیف و مطبوعی آغاز شد و متدرّجا به باد و طوفانی عظیم، نه ویرانگر بلکه سازنده، تبدیل گردید، از موطن جمال ابهی برخاست، جمیع قارّات عالم را زیر پا گذاشت، پیام حیاتبخش حضرت بهاءالله را به گوش قریب و بعید رساند، "دقیقه ای آرام نیافت و آنی استراحت نجست" ، و تا نفس اخیر لحظه ای از تبلیغ جمهور فارغ نماند.

”خانوادۀ مهاجر از اهالی دولت آباد، یکی از قراء اطراف اصفهان که در ناحیۀ بختیاری قرار دارد بودند.

آقا ملّا محمد، بزرگ فامیل مهاجر شخصی ثروتمند و با نفوذ و صاحب املاک زراعی وسیعی بود و تعداد زیادی بود و تعداد زیادی شتر و قاطر داشت که مال التّجاره خود را به آن وسیله به اصفهان حمل می نمود. تجارت او شامل انواع و اقسام وسائل زندگی و محصولات دامداری و کشاورزی بود که در حجرۀ متعلق به خانواده به فروش می رسید و نیاز عدّۀ زیادی از اهالی اطراف را برآورده می کرد.

آقا ملّا محمد چهار پسر و سه دختر داشت که جوان ترین پسرش میرزا فتح الله پدر بزرگ رحمت بود. “   ‌‌[۱]

” رحمت‌ مردی‌ خوش‌ بیان‌، سخت کوش‌ و در عین‌ حال‌ معمولی‌ و عادی‌، فروتن‌ و بی‌ ادّعا و منقطع‌ بود. به‌ خاطر دارم‌ که‌ چگونه‌ مناجاتها و آثار مبارکه‌ را حفظ‌ نموده‌ و با صدای‌ خوش‌ و ملیح‌ خود تلاوت‌ می نمود و یا با طریق‌ معمول‌ خویش‌ سر صحبت‌ را با دوست‌ و بیگانه‌ باز نموده‌ و به‌ نشر نفحات‌ الّله‌ می ‌پرداخت‌.

یادآوری‌ دوران‌ نوجوانی‌ مرا متوجّه‌ می سازد که‌ رحمت‌ مانند معدنی‌ غنی‌، پر از سنگهای ‌پربهاء و قیمتی‌ با خزانۀ‌ پنهانش‌ هنگامی‌ در معرض‌ مشاهدۀ همگان‌ قرار گرفت‌ که‌ بدوا در جامۀ ‌فارسان‌ امر حضرت‌ بهاءالّله‌ و سپس‌ در خلعت‌ ایادی‌ امرالّله‌ با شوق‌ وافر و ایثار و فداکاری‌ قدم ‌به‌ میادین‌ خدمت‌ نهاد.

جامعۀ‌ بهائی‌ ایران‌ در سالهای‌ ۱۹۲۰ میلادی اکثرا از یارانی‌ تشکیل‌ شده‌ بود که‌ در خانواده‌ای ‌بهائی‌ تولّد و پرورش‌ یافته‌ و در اثر آتش‌ فروزان‌ بلایا و مصائبی‌ که‌ بیش‌ از دو تا سه‌ نسل‌ به‌ آن ‌مبتلی‌ بودند به هم‌ پیوند خورده‌ و به‌ صورت‌ جامعه‌ای‌ متّحد و متشکّل‌ درآمده‌ بودند. فرزندان‌ آنان‌ نیز در همان‌ طریق‌ قدم‌ نهادند و در پی‌ اجداد خویش‌ سیر و سلوک‌ نمودند و در همه‌ حال‌، چه‌ در مدرسه‌ و محیط‌ تحصیلی‌ و چه‌ در اوقات‌ فراغت‌ و تفریح‌ و یا در کلاسهای‌ دروس‌ امری‌ به‌ پیوند خود با یکدیگر ادامه‌ دادند. من‌ و رحمت‌ نیز دوستان‌ خوبی‌ برای‌ یکدیگر شدیم‌.

پس‌ از اختتام‌ دورۀ‌ دبیرستان،‌ هر یک‌ در رشته‌ای‌ مختلف‌ به‌ تحصیلات‌ عالیّۀ‌ خود در دانشگاه‌ ادامه‌ دادیم‌ و در سال‌ ۱۹۵۸ میلادی در موقعیّتی‌ که‌ با گذشتۀ‌ ایّام‌ متفاوت‌ بود، دوباره‌ یکدیگر را ملاقات‌ کردیم‌.

در آن‌ زمان‌ رحمت‌ به اتّفاق‌ سایر حضرات‌ ایادی‌ امرالّله‌ به ارض‌ اقدس‌ عزیمت‌ نمود تا در اوّلین‌ اجتماع‌ حضرات‌ ایادی‌ که‌ بعد از صعود حضرت‌ ولی‌ّ امرالّله‌ تشکیل‌ شده‌ بود، شرکت‌ نماید. وی‌ در راه‌ بازگشت‌ به‌ کشور اندونزی‌ برای‌ دیدار دوستان‌ در هندوستان‌ توقّف‌ نمود.

اشتیاق‌ دیار مجدّد او نه‌ تنها به خاطر دوستی‌ قدیم‌ و دوران‌ نوجوانی‌ بلکه‌ چون‌ در آن‌ موقع ‌وی‌ سِمت‌ و مقام‌ ایادی‌ امرالّله‌ را احراز نموده‌ بود، می خواستم‌ که‌ از فیض‌ وجودش‌ آرامشی‌ در آن ‌دوران‌ سخت‌ و شوم‌ به دست‌ آورم‌، دورانی‌ که‌ کلّیه‌ بهائیان‌ عالم‌ از ضربۀ‌ استماع‌ خبر صعود یگانه‌ ولی‌ّ امرالّله‌ در بهت‌ و حیرت‌ فرو رفته‌ و در اندوه‌ و ماتمی‌ شدید غوطه‌ور گردیده‌ بودند.

هنگامی‌ که‌ برای‌ استقبالش‌ به‌ فرودگاه‌ رفتم‌ در حالی‌ که‌ برای‌ خوش‌ آمدگوئی‌ به‌ او نزدیک‌ می ‌شدم‌، مردّد بودم‌ که‌ به‌ عنوان‌ ایادی‌ امرالّله‌ و یا یک‌ دوست‌ قدیم‌ با او رو به رو شوم‌ و از خود می ‌پرسیدم‌ که‌ عکس‌ العمل‌ او چه‌ خواهد بود؟ ولی‌ به زودی‌ در برابر فروتنی‌ و اخلاص‌ و محبّت‌ حقیقی‌ او خلع‌ سلاح‌ شدم‌.

اگر چه‌ از صعود حضرت‌ ولی‌ّ امرالّله‌ دل‌ شکسته‌ و غمگین‌ بود ولی‌ نور اعتماد و اطمینان‌ و اراده‌ و تصمیم‌ در سیمای‌ او می درخشید. پس‌ از اینکه‌ به‌ منزل‌ رسیدیم‌ اوّلین‌ سوالش‌ این‌ بود که‌ انتظار چگونه‌ رفتاری‌ را از او به‌ سمت‌ یک‌ ایادی‌ امرالّله‌ دارم‌ و چون‌ سوالش‌ غیر منتظره‌ می نمود، جواب‌ آن‌ را مشکل‌ یافتم‌. این‌ پرسش‌ میزان‌ فروتنی‌، خلوص‌ و بیداری‌ و جوان‌ او را در اجرای ‌وظیفۀ‌ خطیرش‌ به عنوان‌ یک‌ ایادی‌ امرالّله‌ می ‌رساند. تصوّر مسئولیّت‌ خطیری‌ که‌ حضرات ‌ایادی‌ امرالّله‌ در آن‌ ایّام‌ به عهده‌ داشتند، بسیار مشکل‌ بود.

بسیاری‌ از ملل‌ و مردم‌ جهان‌ تا ابد مرهون‌ راهنمائیها و تشویق‌ و تحریص‌ دکتر مهاجر در شروع‌ و اقدام‌ به‌ امر تبلیغ‌ دسته‌ جمعی‌ هستند. به عنوان‌ منشی‌ محفل‌ روحانی‌ ملی‌ هندوستان‌ خود شاهد فعالیّتهائی‌ بودم‌ که‌ در آن‌ زمان‌ در هند آغاز شد و منجر به‌ ورود هزاران‌ نفر در جمع ‌مؤمنین‌ اسم‌ اعظم‌ گردید. فی‌ الواقع‌ از برکت‌ این‌ اقدام‌ جلیل‌ است‌ که‌ مشرق‌ الاذکار عظیم‌ و با شکوه‌ کنونی‌ در قلب‌ شبه‌ قاره‌ هندوستان‌ بنا شده‌ و به‌ صورت‌ مبلّغ‌ صامت‌، امر حضرت ‌بهاءالّله‌ را به‌ میلیونها نفر ابلاغ‌ و معرّفی‌ می نماید.

… در اثر مجاهدات‌ مستمر و اقدامات‌ سریع‌ دکتر مهاجر جامعۀ‌ بهائی‌ خمود هند در آن‌ زمان ‌بغتتا به‌ حرکت‌ و جنبش‌ درآمد و با وجود مشکلات‌ عدیدۀ محلّی‌ زحمات‌ شبانه‌ روزی‌ را بدون‌ احساس‌ خستگی‌ و رنجش‌ ناشی‌ از آن‌ متحمّل‌ گردید. هر قدر به‌ سرعت‌ و وسعت‌ فعالیّت‌ در هندوستان‌ افزوده‌ می ‌شد، رحمت‌ باز هم‌ یاران‌ را به‌ خدمات‌ بیشتر تشویق‌ می ‌نمود و هرگاه‌ نشانی‌ از وقفه‌ در این‌ تحرّک‌ مشاهده‌ می ‌نمود شخصا برای‌ تقویت‌ روحیّۀ‌ احبّاء قدم‌ به‌ میدان‌ گذارده‌ و راهنمائی‌ آنان‌ را عهده‌ دار می ‌گردید.

رحمت‌ با صرف‌ نظر کردن‌ از آسایش‌ و راحت‌ خویش‌ به‌ نقاطی‌ سفر کرد که‌ داوطلبی‌ برای ‌رفتن‌ به‌ آن‌ نقاط‌ وجود نداشت‌. روزی‌ سرزده‌ و بی‌ خبر هنگام‌ صرف‌ صبحانه‌ به‌ منزل‌ ما در دهلی‌ نو آمد و چون‌ مستقیما از یک‌ سفر تبلیغی‌ دسته‌ جمعی‌ مراجعت‌ می‌ نمود، طبق‌ معمول ‌خواستم‌ که‌ وی‌ را در آغوش‌ گرفته‌ و خوش‌ آمد گویم‌ ولی‌ مرا هشدار داد که‌ به‌ او نزدیک‌ نشوم ‌زیرا سراپای‌ او را شپش‌ فرا گرفته‌ بود. در واقع‌ هیچ‌ چیز مانع‌ خدمت‌ او به‌ امر الهی‌ نمی ‌شد و در راه‌ انتشار و اعتلاء پیام‌ حیات‌ بخش‌ حضرت‌ بهاءالله‌ هرگونه‌ سختی‌ و مشقّتی‌ را به‌ دل‌ و جان ‌پذیرا بود.

دکتر مهاجر به‌ ندرت‌ دربارۀ مساعی‌ شخصی‌ خود صحبت‌ می ‌داشت‌ ولی‌ در مسافرتهایش‌ گاهی‌ از ماجراهائی‌ که‌ در آن‌ مستقیم‌ یا غیرمستقیم‌ دخالت‌ داشت‌ برای‌ تحریص‌ و تشویق‌ مهاجرین‌ تعریف‌ می‌ نمود. یکی‌ از این‌ داستانها دربارۀ‌ ملاقات‌ و دیدار او از یک‌ جامعۀ ‌سرخ‌ پوست‌ بود که‌ در نقطۀ‌ دور افتاده‌ای‌ در امریکای‌ جنوبی‌ زندگی‌ می‌کنند. می‌ گفت‌ شب‌ هنگام ‌محلّی‌ را که‌ مخصوص‌ افراد مهم‌ بود برای‌ استراحت‌ در اختیارش‌ قرار دادند. این‌ محّل‌ ننوئی‌ بود که‌ بر بلندترین‌ شاخۀ درخت‌ بسته‌ شده‌ بود تا میهمان‌ محترم‌ را هنگام‌ شب‌ از حملۀ‌ حیوانات ‌وحشی‌ دور و محفوظ‌ نگهدارد. در نیمه‌های‌ شب‌ این‌ محّل‌ امن‌ و خنک‌ و راحت‌ به‌ علّت‌ شکستن‌ شاخۀ‌ درخت‌ به‌ پائین‌ افتاد که‌ خوشبختانه‌ بر روی‌ شاخۀ‌ دیگری‌ فرود آمد و مانع‌ از ایجاد خطرات‌ جدّی‌ احتمالی‌ گردید.

دکتر مهاجر شخصی‌ اصیل‌، ملایم‌، مخلص‌ و بی‌ ادّعا بود ولی‌ وقتی‌ پای‌ مسائل‌ امری‌ به‌ میان‌ می ‌آمد آن‌ چنان‌ قدرت‌ و صلابتی‌ از خود نشان‌ می ‌داد که‌ نظیرش‌ را در هیچ کس‌ دیگر مشاهده‌ ننموده‌ام‌.

… دکتر مهاجر مصّرا تأکید می ‌نمود که‌ کلیه‌ّ جوامع‌ بهائی‌ در سطح‌ ملّی‌ و محلّی‌ باید مانند آینه‌ای‌ منعکس‌ کنندۀ وحدت‌ و یگانگی‌ باشند و بیاناتی‌ از حضرت‌ بهاءالّله‌ را شاهد می‌آورد که‌ ایادی‌ امرالّله‌ را نصیحت ‌می‌فرمایند که‌ اگر آنان‌ در هر کجا نشانه‌ای‌ از تفرّق‌ و جدائی‌ فیمابین‌ یاران‌ مشاهده‌ نمودند نباید لحظه‌ای‌ توقّف‌ نموده‌ یا بیارامند تا آنکه‌ تفرقه‌ را به کلّی‌ از میان‌ برداشته‌ و طرق‌ محبّت‌ و یگانگی‌ را دوباره‌ هموار و برقرار سازند.

دکتر مهاجر معتقد بود که‌ برای‌ ایجاد وحدت‌ و یگانگی‌ باید کلیۀ‌ یاران‌ را به‌ وظیفۀ‌ خطیر و عمومی‌ تبلیغ‌ بسیج‌ نمود و به‌ آنان‌ اطمینان‌ داد که‌ امر تبلیغ‌ مولد و موجد یگانگی‌ حتی‌ در بین‌ نفوس‌ خواهد شد که‌ فاقد توافق‌ نظری‌ و فکری‌ با یکدیگر می‌باشند.

تجربیّات‌ عملی‌ و وسیعی‌ که‌ وی‌ در دوران‌ زندگی‌ خود و در موارد تبلیغ‌ دسته‌ جمعی‌ کسب‌ نمود، طرح‌ و نقشه‌ و راهنمای‌ ارزشمندی‌ برای‌ تمام‌ کسانی‌ که‌ اشتیاق‌ تبلیغ‌ امر الهی‌ را داشتند، محسوب‌ می‌گردد.

… رحمت‌ کاملا به‌ فوریّت‌ و محدودیّت‌ وقت‌ برای‌ انجام‌ خدمات‌ امریه‌ واقف‌ بود و کسانی‌ که‌ او را می‌شناختند این‌ احساس‌ را به خوبی‌ درک‌ می‌کردند. غنای‌ علمی‌ و تجربی‌ دکتر مهاجر و بصیرت‌ مخصوص‌ او در مسائل‌ امری‌ کمک‌ مؤثری ‌در تنظیم‌ طرحهای‌ ملّی‌ و بین‌ المللی‌ توسّط‌ بیت‌ العدل‌ اعظم‌ الهی‌ بود.

به خاطر می‌ آورم‌ که‌ دکتر مهاجر تا چه‌ حد در تمام‌ اقداماتش‌ به‌ دعا و مناجات‌ متوسّل ‌می‌شد. او با صدای‌ خوش‌ آهنگ‌ خود قسمتهای‌ مخصوصی‌ از فرامین‌ تبلیغی‌ حضرت‌ مولی‌الوری‌ را از طرف‌ دوستان‌ ملتمسانه‌ تلاوت‌ می‌نمود:

ای‌ خداوند بی‌ همتا، ای‌ رب‌ّ ملکوت‌، این‌ نفوس‌ سپاه‌ آسمانی‌ تواند، امداد فرما و به جنود ملا اعلی‌ نصرت‌ کن‌ تا هر یک‌ نظیر اردوئی‌ شوند و آن‌ ممالک‌ را به‌ محبّت‌ الّله‌ و نورانیّت‌ تعالیم‌ الهی‌ فتح‌ کنند. ای‌ خدا، ظهیر و نصیر آنها باش‌ و در بیابان‌ وکوه‌ و درّه‌ و جنگلها و دریاها و صحراها مونس‌ آنها باش‌ تا به قوّت‌ ملکوتی‌ و نفثات‌ روح‌ القدس‌ فریاد زنند، توئی‌ مقتدر و عزیز و توانا و توئی‌ دانا و شنوا و بینا.

رحمت‌ منتخباتی‌ از الواح‌ وصایای‌ حضرت‌ عبدالبهاء را همیشه‌ به همراه‌ داشت،‌ حال‌ هر زمان که‌ آن‌ قسمتها را زیارت‌ می‌ کنم،‌ بی‌ اختیار به یاد او می ‌افتم‌ که‌ چگونه‌ فریاد یا بهاءالابهی‌ را در جهان ‌بلند نمود و به‌ تنهائی‌ عَلَمی‌ را که‌ حضرت‌ ولی‌ّ امرالّله‌ در دست‌ او گذاشتند، به موجب‌ نصایح‌ حضرت‌ عبدالبهاء تا آخرین‌ لحظۀ‌ حیات‌ به دوش‌ کشید:

” حواریون‌ حضرت‌ روح‌ به کلّی‌ خود را و جمیع‌ شؤون‌ را فراموش‌ نمودند و ترک‌ سر و سامان‌ کردند و مقدّس‌ و منزّه‌ از هوی‌ و هوس‌ گشتند و از هر تعلّقی‌ بیزار شدند و در ممالک‌ و دیار منتشر شدند و به هدایت ‌من‌ علی‌ الارض‌ پرداختند تا جهان‌ را جهان‌ دیگر کردند و عالم‌ خاک‌ را تابناک‌ نمودند و به‌ پایان‌ زندگانی‌ در ره‌ آن‌ دلبر رحمانی‌ جانفشانی‌ کردند و هر یک‌ در دیاری‌ شهید شدند. فبمثل‌ هذا فلیعمل‌ العاملون‌. ” ‌‌  [۲]

یاد داشت ها:

‌‌[۱] دکتر مهاجر نوشتۀ ایران فروتن صفحۀ ۱۵

‌‌[۲] هوشمند فتح اعظم، هیفا – دکتر مهاجر نوشتۀ ایران فروتن صفحۀ ۷