علیمراد داوودی
ابوالقاسم فیضی
رحمت الله مهاجر
شهدای بهائی ایران
ابوالفضائل گلپایگانی
حیدرعلی اصفهانی
مری ماکسول (روحیه خانم)
نویسندگان و کتب امری
| احمد بشیری |
| شهدای ایران - شرح حال |
|
« … ایّام منتهی گردد و مدّت جزئیه ی حیات منقضی شود ولی ثمرات عبودیت آستان مقدّس ابدی و سرمدی بود. این حقیقت را در عالم وجود ملاحظه نمایید که چه آثار باهره موجود و مشهود، و البهاء علی اهل البهاء.» جناب احمد بشیری در سال ۱۲۹۴ شمسی در شهر اصفهان در یک خانواده ی مسلمان متولّد گردید. پدر را در سنّ هفت سالگی از دست داد. برادر بزرگتر که در عنفوان جوانی در شهر یزد و در محضر جناب مالمیری به امر مبارک مؤمن گردیده بود، عهده دار تربیت معنوی برادر کوچک شد و مادر نیز به امر مبارک اقبال کرد. در مراحل نوجوانی در شهر اصفهان فارغ التّحصیل شد و در سال ۱۳۱۶ وارد خدمت وزارت فرهنگ و اوقاف گردید. در گلپایگان مشغول خدمت شد و پس از خدمت انجام وظیفه در اداره ی فرهنگ شهرهای تفرش و آشتیان به معلّمی اشتغال داشت. سپس به اصفهان منتقل و بیست و یک سال در فرهنگ آن دیار خدمت نمود. در اغلب کلاس های معارف امری که زیر نظر اساتیدی چون جناب سرهنگ عنایت الله سهراب و سایرین تشکیل می شد شرکت می نمود و خود نیز به تدریس به جوانان در کلاس های امری مشغول بود. پس از اخذ دیپلم در رشته ی ادبی وارد دانشکده ی حقوق شد. در سال ۱۳۳۰ موفّق به اخذ درجه ی لیسانس در رشته ی قضائی گردید و بالاخره پس از سی سال خدمت صادقانه به فرهنگ و جوانان در سال ۱۳۴۶ باز نشسته گردید. شهید مجید در سال ۱۳۲۴ با خانم طاهره فروغی (پروین) ازدواج نمود. ثمره ی این وصلت سه پسر و سه دختر است که همگی مؤمن و در ظلّ امر الهی هستند. همسر جناب بشیری در تمام دوران زندگی یار و مددکار ایشان بوده است. آقای بشیری سال ها در اصفهان در سمت عضو محفل روحانی خدمت می نمود. از آنجا که در محیط کار اداری نیز همیشه موفّق بود، رؤسای امور نهایت اطمینان و علاقه را به ایشان داشتند. متأسّفانه مورد خشم معاندین و متعصّبین مذهبی قرار گرفت. حتّی زمانی که ناظم دبیرستان بود به وسیله ی تلگراف خواستار برکناری او گردیدند ولی چون مسئولین فرهنگ نهایت اطمینان را به او داشتند این گزارشات بی اثر ماند. به صلاحدید محفل روحانی اصفهان به یزد منتقل و پس از دو سال بازنشسته شد. به طهران آمد و در دانشکده ی معماری در دانشگاه ملّی به کار دعوت شد و دوازده سال نیز در آنجا به خدمت پرداخت. مدّتی قبل از دستگیری به عضویت محفل مقدّس روحانی ملّی انتخاب شده بود. هنگامی که برای ارسال پست برای فرزندان به پستخانه رفته بود، توسّط معاندین مورد تعقیب قرار گرفت و دیگر هرگز به منزل برنگشت. بعد معلوم شد در زندان اوین مسجون است. در مدّت پانزده ماه مسجونیت بلایا را مانند سایر یاران مؤمن و شجاع با نهایت اسقامت تحمّل نمود. در تاریخ شانزدهم آبان ماه ۱۳۶۳ گردن خود را به کمند شهادت زینت داد. به این ترتیب زندگی ظاهری ایشان که جز خدمت صادقانه به فرزندان این آب و خاک و امر حضرت بهاء الله چیز دیگری نبود پایان پذیرفت. باشد که شهادت این مظلومان غبار تعصّب و عداوت را از بسیط غبرا بزداید و وحدت نوع بشر را به منصّه ظهور رساند. تلخیص و اقتباس از نوشته ی جناب پرویز بشیری. عندلیب، شماره ی ۱۸، بهار سال ۱۳۶۵.
پروازها و یادگارها، صفحه ۱۸۳، تألیف ماه مهر گلستانه. |