مترجم سایت

English Arabic Bulgarian Chinese (Traditional) French German Hindi Italian Japanese Korean Norwegian Polish Portuguese Russian Spanish Swedish Turkish Persian

شهدای بهائی ایران

ابوالفضائل گلپایگانی

نویسندگان و کتب امری

امیرحسین نادری
شهدای ایران - شرح حال

امیر نادری در اردیبهشت ماه ۱۳۱۳ شمسی در شهرستان یزد متولّد شد. پدرش، سیّد محمود نادری فرزند سیّد حسین قالی باف یزدی و مادرش، قدسیه ملکوتیان فرزند دکتر عبدالخالق ملکوتیان بود که از طرف پدر به سیّد یحیی دارابی (جناب وحید) و از طرف مادر به حاج ملّا عبدالغنی اردکانی نسبت داشت.

اسمش را امیرحسین خان نهادند ولی او همیشه خود را امیر معرّفی می کرد. تحصیلات ابتدایی و متوّسطه را در یزد به پایان رساند و در دوران تحصیل همیشه شاگرد اوّل بود. همزمان با دروس مدرسه معلومات امری خود را نیز در کلاس های درس اخلاق آن زمان ادامه می داد. سپس در حضور مبلّغینی چون فاضل یزدی، عبّاس محمودی، سعید رضوی و جناب اشراق خاوری به کسب معلومات پرداخت. از جوانی در اغلب تشکیلات امری جوانان و در کمیسیون ها و لجنات مختلف یزد به خدمت قائم بود. در زمانی که به علّت تضییقات شدید کسی حاضر نبود حظیرة القدس بزرگ یزد را نگهداری کند، بنا به دستور محفل مقدّس روحانی یزد، والدینش مأمور شدند که در آنجا سکونت کنند. همراه پدر و مادر در نگهداری، باغبانی، گل کاری و سایر امور مربوطه در حظیرة القدس و مسافرخانه ی امری یزد خدمت می کرد. پس از پایان تحصیلات متوسّطه برای ادامه ی تحصیل به طهران آمد و سپس برای دوره ی عالی عازم بیروت گردید. پس از اخذ درجه ی مهندسی بهداشت به طهران بازگشت و در وزارت بهداری مشغول خدمت شد. چون سکونت در طهران را موافق با مصالح امری نمی دانست تقاضای انتقال نمود و محلّ خدمت کرمانشاه تعیین شد و روانه ی آن دیار گردید. در آنجا نیز لحظه ای از خدمت باز نمی ایستاد. مجدّداً به طهران و اداره ی بهداشت منتقل گردید. همزمان در مؤسّسه ی عالی حسابداری ثبت نام کرد و پس از چهار سال به اخذ لیسانس در رشته ی حسابداری صنعتی موفّق شد. بلافاصله به سمت استادی استخدام گردید و به تدریس حسابداری پرداخت. در سال ۱۳۴۸ شمسی با دوشیزه پری گلزاری ازدواج نمود. متأسّفانه از این وصلت اولادی باقی نیست. سپس در وزارت فرهنگ و هنر به سمت کارشناس بودجه استخدام شد و انجام وظیفه نمود و به علّت لیاقت و صداقت شغل معاونت وزیر را به او پیشنهاد نمودند، ولی چون به اعتقاد خود آن را مخالف با مصالح امری می دانست قبول ننمود و در ردیف یکی از صدیق ترین کارمندان عالی رتبه ی آن وزارت باقی ماند. چون به رشته ی کامپیوتر علاقه داشت، آن را تحصیل نمود و متخصّص گردید. در ایّام انقلاب ایشان نیز مثل سایر بهائیان از کار بر کنار شد و از آن تاریخ به بعد تمام وقت خود را صرف تشکیلات امری نمود. به همین جهت تحت تعقیب مأمورین دولتی قرار گرفت و مدّت ها هم در حال فرار به ادامه ی خدمات خود مشغول بود. بالاخره در روز بیست و یکم شهریور ماه ۱۳۶۳ (دوازدهم سپتامبر ۱۹۸۴) در یکی از پارک های شهر، در حالی که با یکی از دوستان مشغول مشاوره در امور امری بود ، دستگیر شد و مدّت سه سال و شانزده روز در زندان های اوین و گوهردشت شکنجه های بی رحمانه ای را مانند سایر دوستان خود تحمّل کرد که هر یک از آنها داستانی است حزن آور که در این مختصر نگنجد.

غروب روز یکشنبه پنجم مهر ماه ۱۳۶۶ (بیست و هفتم سپتامبر۱۹۸۷) پس از مدّت مدیدی بی خبری، امیر به منزل خود تلفن نمود و از حال همگی جویا شد. در وهله ی اوّل اهل منزل باور نکردند که این صدای خود امیر است. با همه فرد فرد صحبت کرد و خوشحالی و سلامتی خود را ابراز داشت. به همه گفت حالم خوب است، از طبقه ی پائین به بالا آمده ام و لباس های نوی خود را پوشیده ام. همسرش به گریه افتاد، امیر وی را تسلّی داد و گفت نگران من نباشید، در محبّت یکدیگر استقامت نمایید. خدا یار و مددکار شما باشد.

امیر قبل از اینکه در سال ۱۳۶۲ تشکیلات بهائی در ایران از طرف رژیم وقت غیر قانونی اعلام شود، عضو محفل مقدّس ملّی ایران بود. صبح روز دوشنبه ششم مهر ماه ۱۳۶۶ (بیست و هشت سپتامبر ۱۹۸۷) پس از ۱۱۱۱ روز تحمّل همه نوع عذاب و شکنجه او را شهید نمودند.

 

تلخیص و اقتباس از نوشته ی خانم ناطقه دبستانی.

نقل از عندلیب شماره ی ۴۷ تابستان ۱۳۶۷.

 

پروازها و یادگارها، صفحه ۲۱۱، تألیف ماه مهر گلستانه.

دانلود با فرمت PDF