مترجم سایت

English Arabic Bulgarian Chinese (Traditional) French German Hindi Italian Japanese Korean Norwegian Polish Portuguese Russian Spanish Swedish Turkish Persian

شهدای بهائی ایران

ابوالفضائل گلپایگانی

نویسندگان و کتب امری

فرهنگ مودّت
شهدای ایران - شرح حال

فرهنگ مودّت، فرزند فضل الله مودّت، نواده ی استاد مهدی طلائی (که در زمان حضرت اعلی به شرف ایمان فائز شد)، در تاریخ خرداد ماه 1304 شمسی در طهران متولّد گردید. در اوان کودکی مادر را که از خانواده ی مؤمن (راسخ) در طهران بود، از دست داد. همزمان با تحصیلات ظاهری که تا حدّ درجه ی مهندسی شیمی از هنرسرای عالی طهران و بعد فوق لیسانس صنایع تغذیه و مدیریّت صنعتی ادامه یافت، به کسب معارف و شرکت در فعّالیّت های امری پرداخت. پس از اتمام تحصیلات به خدمت در کارخانه ی قند آبکوه مشهد پرداخت و پس از آن خدمات صمیمانه و شبانه روزی خود را در صنعت قند کشور مقدّس ایران در بیش از ده شهر دور افتاده ادامه داد. در جامعه ی امر و در محیط کار عضوی مؤثّر و لایق و مورد احترام بود. پس از بازنشستگی از شغل دولتی، خدماتش را در صنایع دیگر دنبال نمود. ارتقا به درجات عالی شغلی، مانع از خدمات امری او نگردید. با عضویّت در لجنات محلّی و ملّی و محافل روحانی در شهرهای مختلف، در کلاس های دروس اخلاق و معارف امری در خدمات پیش قدم بود. همسر و پدری بود مهربان، صمیمی و فداکار و در کانون گرم خانوادگی خود بهترین مصاحب، قرین و یار. همیشه از زندگی راضی و مسرور و شاکر بود. پس از انقلاب با وجود ابتلا به انواع گرفتاری ها، توصیه ی مکرّر و مؤکّد دوستان و بستگان را برای خروج از کشور نپذیرفت.

در آخرین دیدارش با فرزندان مقیم خارج، در سفری کوتاه که معجزه آسا انجام گرفت، با آنها وداع نمود. طیّ نامه ای در حضورشان کتباً و صریحاً قید نمود که دیگر امیدی به دیدارشان در این جهان خاکی ندارد. فرهنگ از ظهور مواعید الهیّه که این چنین موجب اعلای امرالله و ایجاد موفّقیّتی برای فعّالیّت و خدمت و تبلیغ بیشتر گشته بود، لذّتی وافر می برد. برای بیان حقایق سر از پا نمی شناخت. عشق و علاقه ای که به آثار مبارک در زمینه ی تحوّلات دنیا و مسائل روز و کتب انبیا داشت، وسعت نظر و روشن بینی خاصّی به او بخشیده بود. با قلبی مطمئن و روحیّه ای قوی حوادث را استقبال می کرد. از دیدار احبّای ستم دیده و ملهوفین و سعی در رفع مشاکل آنها هیچ گاه فروگذار نمی نمود. خطر ملاقات با اولیای امور را به جان می خرید. وقتی او را به بهانه ی گواهی برای یکی از احبّای مسجون کرج به کمیته ی انقلابی کرج احضار نمودند، با اینکه می دانست دامی برای توقیف اوست، به امید گره گشایی برای فردی از احبّا به کمیته رفت، ساعتی بعد مراجعت نمود. مرا که از شدّت نگرانی مات و مبهوت بودم آرام کرد و گفت: « به علّت تعطیلی روز جمعه و عدم حضور بازپرس، تحقیقات به روز بعد موکول شد.» روز بعد به اتّفاق به محلّ دادسرای انقلاب رفتیم... ساعتی بعد اطّلاع دادند که بازپرس مشغول است، به خانه آمدیم، مأموران در را به شدّت کوفتند... ساعت ها در نهایت خشونت و بی ادبی به بازرسی مشغول شدند (در باطن به منظور بردن اموال قیمتی). اجازه خواستم مناجاتی تلاوت کنم، با اکراه تمام قبول کردند و رفتند. باز در منزل به شدّت کوفته شد. مرا با تعدادی از کتب به کمیته بردند، چون کتب به نظر شیخ کافی نبود باز مرا همراه مأمورین به خانه فرستادند. در حضور من کتاب ها را پاره می کردند و اتّهامات بی ربط وارد می ساختند. هر بار که برای جواب دهان می گشودم، صدا را در گلویم خفه می کردند. خواستم از لیوان آبی که روی میز بود بنوشم، شیخ مانع شد که شما نجس هستید. مرا در مرغدانی کثیف و آلوده ای زندانی نمودند. روز بعد دو زن و دو بچّه را هم در آن تنگنا جا دادند... به اصرار من با دادستان که جوانکی بود به صحبت پرداختم. برای اوّلین بار مسائل امر را می شنید. بالاخره از زندان آزاد شدم، در حالی که پیاده به منزل می آمدم، دیناری همراه نداشتم... پس از بیست روز دوندگی و سپردن وثیقه ی ملکی فرهنگ را آزاد نمودند... بارها مورد شکنجه و آزار قرار گرفتیم و آنچه قیمتی بود از خانه بردند، او را دستگیر و به زندان اوین منتقل ساختند.

روز دوّم تیر ماه 1360 در حالی که در اداره به کار مشغول بودم، همکاران با یک دنیا تأسّف خبر شهادت آن عزیز را به من رساندند.

همسر و دو دختر و یک پسر آن شهید هر کدام در گوشه ای از این جهان با احساس افتخار التماس دعای خیر از دوستان دارند.

تلخیص و اقتباس از نوشته ی سرکار خانم مهری مودّت.

 

پروازها و یادگارها، صفحه 69، تألیف ماه مهر گلستانه.