مترجم سایت

English Arabic Bulgarian Chinese (Traditional) French German Hindi Italian Japanese Korean Norwegian Polish Portuguese Russian Spanish Swedish Turkish Persian

شهدای بهائی ایران

ابوالفضائل گلپایگانی

حسین نیّری اصفهانی
شهدای ایران - شرح حال

جناب حسین نیّری در خانواده ای روحانی به دنیا آمد. پدرش جناب سیّد جواد، از علمای بنام اصفهان، روزی در میدان شاه اصفهان ناظر شهادت دو جوان بهائی بود. تحت تأثیر قرار گرفت. بلافاصله به خانه برگشت و به مطالعه ی کتب امری پرداخت و چون قلبی روشن و روحی تابناک داشت جلوه ی حق در آئینه ی دل او تأثیری عمیق گذاشت. خطرات را به جان خرید و اولاد را به طریقه ی بهائی راهنما شد. مادرش زهرا بیگم مهربان و محب بود.

جناب نیّری دوران ابتدایی و متوسّطه را در اصفهان سپری ساخت. به دانشکده ی کشاورزی کرج رفت. پس از مراجعت به اصفهان علاقه مند به رشته ی حسابداری شد و سالیان دراز در ادارات و کارخانجات به سمت حسابداری مشغول بود.

در سال 1321 با خانم بهیّه نیکوبین ازدواج نمود و ثمره ی آن وصلت سه فرزند شد، که اوّلی در 23 سالگی در آلمان صعود نمود و دو فرزند دیگر خارج از ایران به خدمت امر مشغول هستند.

از مشاغل دولتی ایشان: مدیر عامل کارخانه ی سیمان، مشاور حقوقی دانشکده ی اصفهان، حسابرس رسمی دادگستری اصفهان، و از خدمات امری: عضویّت لجنه ی تعلیم و تربیت، عضویّت دائم در لجنه ی خیریّه ی اصفهان، ارتباط با اولیای امور و عضویّت در محفل مقدّس روحانی اصفهان را می توان نام برد.

در تاریخ پانزدهم تیرماه 1360 در اصفهان دستگیر و مدّت سه ماه در زندان عمومی و بسیار زجرآور به نام قرنطینه محبوس شد که در مدّت یک سال و نیم دوران زندان آن خاطره را هرگز فراموش نمی کرد. پس از آن به زندان اصفهان و بند سیاسی منتقل شد. جناب نیّری به خاطر کهولت سن و بیماری قند در اثر عدم مراقبت های پزشکی و نداشتن دارو فرسوده و نحیف می شد، ولی روز به روز بر مراتب ایمان او افزوده می گشت.

در اواخر دوران زندان جلسات ارشادی برای همه ی مسجونین گذاشتند. در اوّلین جلسه شخصی به نام ثابت راسخ را که مطرود روحانی بود برای مباحثه با احبّا وارد جلسه نمودند. جناب نیّری به سایر احبّا توصیه کردند که سرها را به زیر بیندازند. همین مسأله باعث شد که دیگر ثابت راسخ را با آنها مواجه نکنند. جلسات ارشاد ادامه داشت و مطالب کتب ردّیّه مطرح می شد. این مسائل باعث ناراحتی روحی او می گشت. در جلسه ی دیگری در حضور روحانی نامی از مطرودان اداری سؤالی از احادیث و روایات از جناب نیّری شد که ایشان اظهار بی اطّلاعی کردند. فرد مذکور به آقای نیّری گقت: « شما که چندین سال عضو محفل بودید چطور نمی توانید جواب بدهید؟» در جواب آقای نیّری گفت: « مرا به عدم لیاقت و شایستگی، جامعه ی بهائی انتخاب کرد و دلیل نمی شود که بنده همه ی احادیث را بدانم.» به همین دلائل ملاقات های حضوری فامیل که مورد علاقه ی او بود قطع گردید و همین باعث دلتنگی و صعود ایشان شد. در زندان به علّت کبر سن مورد احترام زندانیان بهائی و غیربهائی بود و به نام « پدر » خطاب می شد. آقای نیّری را در روز هفتم آذرماه 1361، همراه یک نفر دیگر از احبّا (آقای مدرک) جهت محاکمه ی سوم به دادستانی بردند. ایشان در سالن انتظار دچار سکته ی قلبی گردید و به ملکوت ابهی صعود نمود. جسد ایشان در روز نهم آذرماه در گلستان جاوید اصفهان (که فعلاً به پارکینگ عمومی تبدیل شده) با مراسم بهائی و با حضور عدّه ی زیادی از احبّا و غیر احبّا به خاک سپرده شد.

تلخیص و اقتباس از نامه های نزدیکان و دوستان.

مأخذ: دارالانشای بیت العدل اعظم الهی.

 

پروازها و یادگارها، صفحه 133، تألیف ماه مهر گلستانه.