علیمراد داوودی
ابوالقاسم فیضی
رحمت الله مهاجر
شهدای بهائی ایران
ابوالفضائل گلپایگانی
حیدرعلی اصفهانی
مری ماکسول (روحیه خانم)
نویسندگان و کتب امری
| مسیح فرهنگی |
| شهدای ایران - شرح حال |
|
خبر شهادت جناب دکتر مسیح فرهنگی، عضو هیأت مشاورین قارّه ای در غرب آسیا، همراه با سه نفر دیگر از مؤمنین خدوم و مخلص امرالله، جنابان بدیع الله فرید، یدالله پوستچی و ورقا تبیانیان، در تاریخ سوم تیرماه 1360 از رادیوی ایران پخش شد. این خبر جامعه ی بهائی را سخت متأثّر و متأسّف نمود. تأسّف یاران بیشتر به جهت قدرنشناسی عدّه ای بود که نفوس خیرخواه عالم انسانی را بدون محاکمه شهید می نمایند. شهادت جناب دکتر فرهنگی دوستان غیربهائی را نیز حیرت زده ساخت، زیرا آنان مطّلع بودند که او مدّت سی و چند سال در مطب شخصی با حسن سلوک و نهایت محبّت با مردم رفتار می کرد. شغل دولتی نپذیرفته بود. آری او قلب خود را هدف تیر کسانی قرار داد که برای هدایت و تأمین سعادت آنها و نسل های آینده شان به میدان شهادت قدم گذارده بود. دکتر فرهنگی از لحاظ زندگی خصوصی نیز انسان نمونه ای بود. فرزندی شایسته، همسری وفادار، برادری فداکار، پدری مهربان و دوستی خدمتگزار بود. خانواده ی فرهنگی در قریه ی آرتون از توابع طالقان زندگی می کردند. جناب مسیح فرهنگی در سال 1291 هنگامی که پدر و مادرشان از گیلان و شهسوار جهت ییلاق به طالقان می رفتند، در قریه ای از قرای شهسوار به نام لرزین متولّد شد. پنج ساله بود که پدر تصمیم گرفت عائله را از طالقان به لنگرود منتقل نماید. او در مدرسه ای که پدرش از مؤسّسین آن بود و با عمّامه و عبا به تدریس درس ادبیّات و فقه و عربی مشغول بود وارد شد. در این مدرسه چند نفر از جوانان بهائی تدریس می کردند که با پدر صحبت های تبلیغی آغاز نمودند، ولی مدرّسین بهائی از عهده ی جواب سؤالات آخوندی به آن پایه برنیامدند. مبلّغی را که به کمک خواستند جناب آقا میرزا طرازالله سمندری بود (که بعداً به سمت ایادی امر انتخاب شد). شب های بسیار به بحث و مذاکره سپری شد تا اینکه پدر به شرف ایمان فائز گردید. جناب مسیح فرهنگی در نوجوانی به طهران مسافرت نمود و با هدایت غیرمستقیم پدر و شرکت مستمر در کلاس های - نطق به معلّمی آقایان سینازاده و فاضل علوی در 15 سالگی به تصدیق امر مبارک موفّق شد. در سال 1316 از دانشکده ی پزشکی طهران فارغ التّحصیل گردید. در ایّام سربازی ازدواج نمود و همسرش پس از دو سال تصدیق امر مبارک نمود. در سال 1320 که اوامر مولای عزیز حضرت ولیّ امرالله به هجرت صادر گردید، عائلۀ فرهنگی عازم عراق گردیدند و با نظر به بیماری سخت یکی از فرزندان و قلّت دارو و گرمای طاقت فرسا، خانواده به ایران مراجعت نمودند. بنا به اشاره ی محفل مقدّس روحانی در رشت ساکن شدند و او از مسافرت های هفتگی به لاهیجان و سیاهکل غافل نمی ماند. در سال 1328 به عضویّت محفل مقدّس روحانی ملّی انتخاب گردید و مدّت پنج سال هر ده روز یک بار با توجّه به راه های آن ایّام از رشت به طهران برای شرکت در محفل ملّی مسافرت می نمود. در سال 1333 به شرف لقا فائز گردید. حضرت ولیّ امرالله به ایشان فرمودند: « مشاغل محفل ملّی کثیر است، شما سعی کنید همه ی هفته شرکت کنید.» چون این ایّام مقارن با ابتدای نقشۀ ده ساله بود، به اتّفاق همسر و چهار فرزند و مادرشان و با وجود داشتن مطب پررونق عازم ترکیه شدند. جناب فرهنگی به عضویّت محفل ملّی ترکیه انتخاب شد. پس از خرج پس انداز، باز به رشت برگشته مجدّداً به عضویّت محفل مقدّس روحانی ملّی انتخاب گردید. رفت و آمد هر هفته برای شرکت در جلسات محفل ملّی آغاز شد و پس از چندی به عضویّت هیأت معاونت در تبلیغ منصوب گردید. این سنوات سال های پربرکتی از لحاظ تبلیغ در گیلان و مازندران بود. متأسّفانه سکته ی قلبی برای ایشان حادث شد. در سال 1347 به عضویّت هیأت مشاورین قارّه ای در غرب آسیا انتخاب شد. در دوران بازداشت هم به عنوان طبیب مشغول خدمت به سایر زندانیان بود. زندانیان از نقش ایشان در تقویّت روحیّه داستان ها می گفتند. جناب دکتر فرهنگی علاوه بر اطّلاعات امری و احاطه بر الواح و آثار، نقّاش خوش ذوقی بود و به زبان های ترکی، عربی، فرانسه و فارسی تسلّط داشت. صاحب تألیفات متعدّد بود. شهادت آن بزرگوار در تاریخ سوم تیرماه 1360 در طهران واقع شد. از ایشان چهار فرزند باقی مانده که همگی در ظلّ امر می باشند. نقل از عندلیب، شماره ی اوّل، زمستان 1360.
پروازها و یادگارها، صفحه 71، تألیف ماه مهر گلستانه. |