مترجم سایت

English Arabic Bulgarian Chinese (Traditional) French German Hindi Italian Japanese Korean Norwegian Polish Portuguese Russian Spanish Swedish Turkish Persian

شهدای بهائی ایران

ابوالفضائل گلپایگانی

نویسندگان و کتب امری

نعمت الله كاتب پور شهيدی
شهدای ایران - شرح حال

جناب نعمت الله كاتب پور شهيدی در سال 1292 شمسی در بشرويه متولّد شد. پدرش هدايت الله و مادرش بی‌بی‌ سلطان نام داشتند. در عشق آباد به تحصيل پرداخت. از سنين جوانی در اداره ی دارايی و سپس در شركت تجارتی پنبه در بشرويه و شهرستان فردوس و كاشمر به كار پرداخت. در افتتاح بانک ملّی كاشمر، سمت رئيس حسابداری بود و در بانک‌های ملّی شهرهای ديگر مانند تربت حيدريه، گناباد و مشهد تا سال 1345 كه بازنشسته گرديد مشغول به كار بود. در اواخر، نمايندگی شركت امنا را در شهرستان مشهد به عهده داشت. سوابق خدمات امری ايشان به طور فهرست‌وار چنين است: انتقال رمس مطهّر همشيره ی جناب باب الباب از قبرستان عمومی به گلستان جاويد، مهاجرت به شیرویه، اداره ی بيوت تبليغی، عضويّت در لجنه ی تبليغ مشهد، عضويّت در محفل مقدّس روحانی مشهد در سمت منشی محفل روحانی.

او در سال 1316 با خانم گوهرتاج اشراقی در بشرويه در محلّ اتاق جناب باب الباب عقد ازدواج بست. حاصل اين وصلت شش فرزند برومند گرديد كه همگی با فاميل‌های خود در ظلّ امر مبارک هستند و از مهاجرين آفريقا و كانادا محسوبند. در نگارش بقيّه ی اين شرح حال از خلاصه ای از نوشته ی خانم روفيا كاتب‌پور شهيدی، دختر شهيد مجيد، كه همسر عزيزش، دكتر فرهاد اصدقی، نیز به درجه ی شهادت رسيده استفاده گرديده است:

« صبح روز سيزدهم تير ماه 1360، مطابق با دوم رمضان، ساعت هشت صبح زنگ در منزل به صدا درآمد. پدرم با مردی كه بيرون منزل ايستاده بود دست داد و به صحبت مشغول شد. به گمان اينكه يكی از آشنايان است خيالم راحت شد. پس از مدّتی از طبقه ی پايين صدای پای چند نفر را شنيدم. با تجربيّات قبلی متوجّه شدم كه برای تفتيش منزل آمده اند. پدرم قبلاً نماينده ی شركت امنا در استان خراسان بود و بعد از مصادره ی شركت توسّط سپاه بنیاد مستضعفان هنوز هم مأمورين قرض محفل به شركت را مطالبه مي كردند. آن روز پدرم را دستگير كردند و همراه اشيای قيمتی منزل بردند و به ما گفتند اگر اقدامی كنيد به ضررتان تمام می شود. بعد از دو روز كوشش بسيار معلوم شد كه پدرم و آقای ميثاقی را به سپاه پاسداران كاشمر تحويل داده اند. آقای موسوی كه در اين كار نظارت داشت، در اوّل فقط درخواست پرداخت پول می كرد كه بعدها گفته بود با پرداخت پول فقط از شكايت خود صرف‌نظر می نمايد. روز جمعه نوزدهم تير ماه واقعه ی دستگيری جناب بخت آور و آقايان نيكی و نيكجو هم اتّفاق افتاد. اوّل مرداد ماه از راديو اعلام شد كه محاكمه ی شش نفر جاسوس اسرائيل در كاشمر به طور علنی برگزار خواهد شد. به كاشمر رفتيم. پاسدارها از قبل ما را شناسايی كرده بودند و به محكمه راه ندادند. متّهم رديف اوّل جناب بخت آور بود كه محاكمه ی او دو ساعت به طول انجاميد. جرائم، مطالب واهی و بی اساسی بود كه با كمال قدرت پاسخ داده شد. محاكمه ی پدرم 45 دقيقه طول كشيد و بقيّه به فردا موكول شد. محاكمه در محلّی انجام می شد كه مردم كوچكترين اطّلاعی از امر نداشتند. اين موهبت بزرگ نصيب جناب بخت‌آور شد كه ندای امر الهی را به گوش صدها نفر برساند. من كه شاگرد ايشان بودم ديدم كه تدريس آخرين خود را چه زيبا ادا نمودند... پس از دو روز معطّلی اطّلاع دادند كه دو جسد داريد و برای تحويل آنها تا ظهر به كاشمر بياييد. اين دو رمس مطهّر متعلّق به جناب بخت‌آور و پدرم نعمت الله كاتب پور شهيدی بود...»

خانم روفيا اصدقی درباره ی مشكلات بسيار كه در سر راه تحويل جنازه، تشييع، مراسم دفن و انتخاب گلستان جاويد پيش آمده صحبت می دارد و به جاک اشک خون می بارد. آنها اجازه ی دخول به شهر را به اتومبيل‌های مشايعين كه از مشهد آمده بودند ندادند و نظاره كنندگان و جمعيّت زياد احبّا و شش اتوبوس و يک مينی بوس و ده‌ها ماشين سواری را در گرد و خاک و هوای گرم متوقّف كردند. اجساد را تحويل نمی دادند، تاج های گل را به گلستان راه ندادند و بسيار ماجراهای رنج‌آور ديگر كه داستان های آن در كتاب مفصّلی بايد درج شود. جسد مطهّر آن دو وجود در پنجم مرداد ماه 1360 (بيست و هفتم جولای 1981) در گلستان جاويد نيشابور به خاک سپرده شد. به فاميل اجازه ی تشكيل جلسه ی تذكّر ندادند، و شبانگاهان به گلستان جاويد شبيخون زدند و درخت ها را از ريشه كندند.

 

مأخذ: دارالانشای بيت العدل اعظم الهی.

 

پروازها و یادگارها، صفحه 75، تألیف ماه مهر گلستانه.