مترجم سایت

English Arabic Bulgarian Chinese (Traditional) French German Hindi Italian Japanese Korean Norwegian Polish Portuguese Russian Spanish Swedish Turkish Persian

شهدای بهائی ایران

ابوالفضائل گلپایگانی

نویسندگان و کتب امری

سهیل صفائی
شهدای ایران - شرح حال

سهیل صفائی در روز دوم اسفند ماه 1327 شمسی در شهر آباده از توابع فارس پا به عرصه ی وجود گذاشت. پدرش عطا و مادرش طاهره از خانواده های مؤمن به جمال مبارک بودند. سال های کودکی را همراه والدین در شهر داراب گذراند، سپس خانواده محلّ زندگی و کار خود را به اصفهان منتقل نمودند. تحصیلات ابتدایی و متوسّطه را در اصفهان به پایان رساند. به نقّاشی و موسیقی علاقه مند بود. سپس به خدمت نظام رفت و دوران سربازی را در ژاندارمری سنندج و قم و طهران سپری ساخت. در طهران با تشکیلات امری مأنوس گردید. سپس در دانشکده ی ادبیات طهران به تحصیل مشغول شد. پس از اخذ دانشنامه ی لیسانس به اصفهان رفت و در شرکت زمزم به سمت مدیریت کارخانه مشغول به کار گردید. از هر فرصت برای بسط معارف امری و جمع آوری کتاب استفاده می کرد. به تدریج برای رفع شبهات منتشره از طرف دشمنان جلساتی دایر نمود و به اداره ی کلاس های تزئید معلومات پرداخت که تا سال های آخر ادامه یافت. سهیل در تیر ماه 1356 با دوشیزه ژاله مقرّبی ازدواج کرد و ثمره ی این وصلت دو فرزند ذکور به نام های سپهر و پیام است. در فراغت از کار وقت خود را تا نیمه شب در کتابخانه هایی که تهیّه کرده بود می گذراند. اکثر کتب امری و خصوصاً آثار کمیاب حضرت اعلی و آثار خطّی نفیس و کتب تاریخی و فلسفی و فرهنگ های مختلف زیب کتابخانه ی او بود که تعداد آن به پنج هزار می رسید. یکی از آرزوهایش تنظیم دایرة المعارف بود که همه ی آنها مستندات جرم او قرار گرفت. سهیل در آبان ماه 1358 از خدمت در شرکت زمزم که مصادره شده بود اخراج شد و با یکی از دوستان مغازه ی لوازم التّحریر فروشی باز کرد.

در یازدهم مهر ماه 1361 مأمور مسلّحی که خود را نماینده ی دادستان کلّ انقلاب معرّفی می کرد برگه ای به این مضمون همراه داشت که: « این شخص حق دارد کلّیه ی منازل و مغازه ها و اماکنی را که مورد سوء ظنّش قرار گیرد بازرسی و تمام اشخاصی را که مورد سوء ظن قرار گیرند بازداشت کند.» شخص مزبور با حیله و نیرنگ به نام اینکه می خواهد درباره ی نحوه ی پرداخت مال الاجاره صحبت کند، وی را به دادسرای انقلاب برد و سپس با خشونت و پرخاش او را به زندان انداخت. سپس به خانه اش حمله کرد و تمام نوشته ها و یادداشت هایش را جمع و کتابخانه را مهر و موم نمود. اتومبیل او را برداشته با چمدانی مملو از نوشته های او به طهران آمد و سهیل را در محبس منکرات طهران مسجون ساخت. سهیل مدّت سی روز در یک زیرزمین فاقد نور و بهداشت ممنوع الملاقات بود. سپس اجازه ی ملاقات به خانواده اش داده شد. او را چند مرتبه بازرسی کرده بودند و معلوم شده بود که یکی از احبّا در موقع دستگیری و ضبط جزوه های امری، در تحقیقات نام سهیل را به عنوان اینکه باسواد است بر زبان آورده است. پس از دو ماه وی را به دادستانی انقلاب بردند و سی روز در آنجا بازداشت کردند و سپس به زندان قصر انتقال دادند. در زندان قصر هر پانزده روز یک مرتبه آن هم مدّت ده دقیقه از پشت پنجره های سیمی اجازه ی ملاقات با او داده می شد. به تدریج مشهود گردید که بر خلاف روزهای اوّلیه حالت تسلیم و رضا در او حاصل است، به طوری که حاضر نبود با اطفال خود دیدار کند. در اواخر بهمن ماه محاکمه ی رسمی او در شعبه ی ده انجام گرفت. قاضی دو ساعت به او مهلت داد که برای آزادی از زندان و ادامه ی زندگی توبه کند و مسلمان شود. سهیل در جواب گفت: « در خلال این دو ساعت وحی بر من نازل نمی شود، تصمیم همان است که قبلاً در محکمه گفتم، من تبرّی نمی نمایم.» در اواخر اسفند ماه، همان مأمور به اصفهان رفت و حکمی ارائه داد که در آن نوشته شده بود: « این آقا حق دارد اموال و املاک آقایان جلال حکیمیان، رشید گشتاسب، عنایت الله حکیمان و سهیل صفائی، فرزند عطا را مصادره و تا تعیین تکلیف بهائی از آنها نگاهداری کند.» اموال به وسیله ی  دو وانت بار حمل و به بنیاد شهید اصفهان تحویل داده شد. در تاریخ بیست و سوم فروردین ماه 1362 سهیل را به زندان اوین برده در بند 5-325 زندانی نمودند و یکشنبه یازدهم اردیبهشت ماه 1362 آن جوان بی گناه را در زندان اوین تیر باران نمودند.

 

تلخیص و اقتباس از نوشته ی یکی از نزدیکان شهید مجید.

نقل از عندلیب، شماره ی 10، بهار 1363.

 

پروازها و یادگارها، صفحه 140، تألیف ماه مهر گلستانه.