مترجم سایت

English Arabic Bulgarian Chinese (Traditional) French German Hindi Italian Japanese Korean Norwegian Polish Portuguese Russian Spanish Swedish Turkish Persian

شهدای بهائی ایران

ابوالفضائل گلپایگانی

بهرام افنان
شهدای ایران - شرح حال

جناب دکتر بهرام افنان، فرزند آقا سیّد مهدی از افنان سدره ی مبارکه ی افنان و برادر ناتنی آقا میرزا هادی افنان (پدر حضرت ولی عزیز امرالله) بود. جدّ پدری ایشان، جناب حاجی  میرزا  ابوالقاسم، برادر ارشد حرم حضرت اعلی و پسر عموی والده ی آن جناب بود. مادر دکتر افنان، ایران خانم، دختر جناب میرزا اشرف عندلیب لاهیجانی مبلّغ و شاعر معروف بهائی است.

دوران طفولیّت و صباوت دکتر افنان در شیراز گذشت و تحصیلاتش  تا خاتمه ی دوران دکتری در همان شهر سپری شد. پس از انجام تحصیلات در رشته ی پزشکی، تخصّص خود را در بیماری های قلبی و عروق کسب نمود و سپس به خدمات پزشکی اشتغال یافت و در کار طبابت به حذاقت مشهور شد.

پرورش روحانی دکتر افنان تا آنجا که به تشکیلات بهائی مربوط می شد، در کودکی و نوجوانی با حضور در کلاس های درس اخلاق آغاز شد و از آن پس با شرکت در تشکیلات جوانان ادامه یافت و تا عضویّت در لجنه های مختلف و سرانجام محفل روحانی شیراز گسترده شد. آنگاه که قضا اقتضا کرد بر سر همین خدمات دستگیر و زندانی شد و بدین طریق صدق گفتارش و رفتارش آشکارتر گردید.

دکتر افنان مردی سلیم النّفس و آرام بود. قلبی مهربان و هوشی شایان داشت. در کار و حرفه ی خود به حدّ تبحّر رسیده بود. هرچه شخصی کم گوی بود، مع هذا عدّه ی بسیاری از یار و اغیار او را دوست صمیمی خود می دانستند.

در همان زمانی که دکتر افنان در زندان به سر می برد، جمعی از اهالی شیراز و عدّه ای از اطبّا طوماری تهیّه نمودند و به دادگاه فرستادند. در آن عریضه نوشته شده بود که در این هنگام که مردم از لحاظ پزشکی در مضیقه می باشند، اجازه دهند که دکتر افنان آزاد گردد و به معالجه ی بیماران کما فی السّابق بپردازد و بدین ترتیب از وجود چنین طبیب حاذقی استفاده شود. امّا حاکم شرع در جواب گفته بود: « بهائی هر قدر هم که خوب کار کند و یا کار خوب انجام دهد مورد رضای خدا نخواهد بود.» و به این بهانه از آزاد کردن او امتناع ورزیده بود.

مراسلاتی که سایر زندانیان از زندان نوشته اند حاکی از آن است که دکتر افنان نهایت انجذاب و اشتعال و بردباری را از خود نشان داده و علی رغم شکنجه و تازیانه که پیکرش را مجروح کرده بود همچنان به اظهار محبّت و صمیمیّت ادامه می داده و از تشویق و ترغیب دوستان باز نمی مانده است.

گزارش شده بود که قاضی شرع به زعم اینکه با تبرّی دکتر افنان از امر مبارک سایر بهائیان زودتر به انکار تن خواهند داد، بیش از سایر احبّا می خواسته که او تبرّی کند و با هر گونه وعده و وعید خواسته بود او را به ترک ایمان و اعتقاد وادار کند. غافل که در این گونه موارد اصرار بر ترک عقیده ممدّ روحیه ی مؤمن می شود و اجبار بر تبرّی سبب رسوخ اعتقاد و اطمینان می گردد و بیم و امید و وعد و وعید برای عاشق صادق به پشیزی نمی ارزد.

به هر تقدیر دکتر افنان از آنجا که عاشق دلسوخته بود و محبّ لب دوخته، سخن از تبرّی نراند و جز حکایت مهر و وفا نخواند تا آنکه پس از تحمّل هشت ماه زندان و شکنجه و آزار، تنها به پرسش طناب دار آری گفت و در روز بیست و ششم خرداد ماه 1362 (شانزدهم جون 1983) همراه با پنج نفر دیگر از بهاییان، پیکرش زینت دار گردید .

در زمان شهادت چهل و هشت سال از عمر او می گذشت. همسر و سه فرزند از او باقی مانده اند. یادش گرامی باد.

نقل از امریکن بهائی، نوامبر 1987، صفحه 25.

 

پروازها و یادگارها، صفحه 142، تألیف ماه مهر گلستانه.